تولدی که فراموشم شد و سایه ها

سلام به همه ی دوستان که خیلی به من لطف دارند...

هر وقت من خداحافظی می کنم انگار به یه جایی وصلم که باز برم می گردونه اینجا!
الانم نصفه شبه از خواب پریدم چون یه چیزی یادم اومد!
یادم رفته بود تولد خواهرم رو تبریک بگم!!!!!! 23 خرداد تولد خواهرم بود یادم رفت اینجا بهش تبریک بگم! می دونم شاید حتی ناراحت هم شده باشه چون اینجا تبریک گفتن خیلی واسش مهمه!
کادو هایی که واسه خواهر هام گرفتم روی هم موندن!!!! تا حالا شدن 16-17 تا!!!
الان هم بلند بهش میگم تولدت مبارک خواهری  ....


دارم از این غصه می خورم که توی مملکت من آدم هایی در راس هستند که خودشان کوچکند و به سایه های بلندشان! می نازند و از آن بدتر کسانی که نه جایگاه خورشید را می دانند ، که روزی عمود بر کوتاه قامتان می تابد و بلند قامتان را نشان می دهد؛ و دل بر این کوتاه قامتان کوتاه فکر بسته اند...
به امید روزی که آقامان بیاید و خورشید جمالش روشنگر حیات جاودان تمام ممالک باشد...

آمین.


خاحافظی همچنان پابرجاست!!
این یه پست جا مونده بود

من و وطن...

چه روزی به من گفتند!!!

تمام شد! برای 3 روز دیگر بر می گردم!

نزدیک به 80 ساعت زمان دارم! می روم و در این کشور می گردم، می گردم تا شاید غربتم را از یاد ببرم.

می روم...

کوچک که بودم به یاد دارم ، پدرم را که می نگریستم، قدرتمند ترین مرد روی زمین را می بینم...

و شاید بزرگ که می شویم کمی درستتر می بینیم، همه چیز انقدر ها هم که فکر می کنیم زیبا نیست.

 وقتی مایوس و سرخورده ، همراه با درد غربت که تا مغز استخوانم مرا می فشرد ،درخیابان پودبیلسکالی  شروع به قدم زدن کردم فقط به یک چیز فکر می کردم، به جایی برسم و با پدرم کمی صحبت کنم...

همه چیز فراموشم شده بود، حتی دوستی که در اتومبیل منتظرم بود! سرم در گریبانم بود...

تفکر لحظه ای امانم نمی داد...

چند خیابان که گذشت و من نمی دانستم در کجای این شهر نژاد زده! در حال گذرم! صدایی شنیدم...

صدایی که بوی آشنایی می داد، صدایی که بغضم را ترکاند، و اشکم را بعد از مدتها خود خوری، بعد از مدتها غم ، بعد از مدتها  تفکر ، بعد از مدتها داغ...

بی آشیانه گشتم

خانه به خانه گشتم

بی تو همیشه با غم

شانه به شانه گشتم

عشق یگانه من

از تو نشانه من

سرزمین من

سرزمین من

ماه و ستاره من

راه دوباره من

در همه جا نمیشه

بی تو گزاره من

گنج تو را ربودند

از از بهر عشرت خود

قلب تو را شکسته

هر که به نوبت خود

سرزمین من

خسته خسته از جفایی

سرزمین من

بی سرود و بی صدایی

سرزمین من

دردمند بی دوایی

سرزمین من


و من اشک هایم را نمی توانستم ...

و با خود می گفتم این صدا از کجاست!؟ به هر گوشه ای سرکت کشیدم صدا از در خانه ای بود، خواستم فریاد بزنم من اینجا هستم! در همان حالت و صداهای خیس و جهان چند وجهی که در چشمانم بود ساکت ماندم و نخواستم خلوت کسی را بشکنم!


بعد از 2 ساعت و اندی به هتل رسیدم، با پدرم تماس گرفتم...

همچون کودکی در آغوش مجازی اش رفتم، از فرسنگ ها فاصله با او ، سر بر شانه اش گذاردم، و های های...

صدایش در گوشم است که می گفت: به تو افتخار می کنم... تو بزرگ شدی! و در آخر چند بیتی که شاید لطف او بود بر من :

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد         گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بکشد عذاب تنهایی را            مردی که ز عصر خود فرا تر باشد


و باز پدرم قوی ترین مرد روی زمین برای من شد، پدری که وطن را دوست دارد و به من آموخت وطن کجاست...


انگار دست خودمان نیست در این خرداد ماه !!!

* اینجا دیگه تعطیله! چون حس می کنم دوباره مشروط شدم

نظرات رو باز میگذارم و میام می خونم فرمایشاتتون رو توی این سه روز که اینجام

اگه بدی دیدید حلال کنید دوستان من. 

نیمه ی خرداد...

انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم...


و کاش روحم خدایی شود...

تولد من

سلام 

22 می  یا همون 1 خرداد !

این روزهای ماه می برای من همیشه خاص هستند. 

سال 86 بود که شروع کردم به نوشتن توی اینجا، چند وقت ننوشتم و نبودم و باز اومدم نوشتم؛

توی این مدت دوستان خوبی پیدا کردم ...

دوستانی که الان می نویسند و دوستانی که نمی نویسند ولی هستند،

روز 22 ماه می روز تولد من، روزی که به دنیا اومدم و بودن رو از خدا هدیه گرفتم؛ 


دعا می کنم برای همه و از جمله خودم، 

" خدایا، عمری با عزت به ما عطا کن تا بندگی تو رو آن جوری که سزاوارش هستی بکنیم، هر چند که هیچ کس نمی تونه تو را به حق بندگی کنه؛

خداوندا، تمام عزیزان ما رو در پناه خودت سالم و سربلند نگه دار و ما و آنها رو یه لحظه به خودمون واگذار نکن،

خالق من، خلقی به ما عطا کن که نیکوترین خلایق از اون بهره مند بودند و و ما رو از نیکو ضمیران قرار بده،

ای معبود من؛ ما رو از نمازگزاران واقعی قرار بده که اگر ما ستون دین تو را در دستانمون داشته باشیم هیچ حادثه ای ما رو دگرگون نمی کنه..."

تولد تمام کسانی رو که در این روز به دنیا اومدن رو نبریک میگم و از خدا براشون عمر با عزت و سربلندی می خوام.


 تولد پارسال  و   اولین تولد در این وبلاگ


صبح که شود همه جا روشن است...

ساعت یک ربع مانده به 3 نیمه شب است!
تازه از جایی برگردانده شده ام! جایی که فقط مال مردهاست...
قدیم ها می گفتند! اما اینجا هم از دست غرب در امان نماند و مختلط شد!!! خدا خودش رحم کند...
چند روز خوبی نبود، حتی شاید بد هم بود.
شاید مهم نباشد کجا به دنیا آمده اید ولی این چند روز اهمیتش را من متوجه شدم. موز های جامائیکایی هم گاهی حواسشان هست!!
دنیای امروز انگار همه اش پول است! نه، رفتار ها مال قبل از وقتی است که پول به وجود بیایید! پایاپای!
تا محبت نکنی محبت نمی بینی! بدی که کردی حتی ناخواسته، خونی که ناخواسته از بینی کسی ریختی را با خون قلبت یا دلت پاسخ می دهند. یادش بخیر آن روزها که می گفتند " خون را که با خون نمی شویند!!" حالا ما که حتی خونی هم نریختیم بماند...
می دانم صبح که شود همه جا روشن است.
و من به امید ظهور زنده ام و نفس می کشم و نفس می زنم.

...

وَلاتَحسبنَّ الذین قَتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یرزَقون 

کمی بعد از خوشی دیدن دنیا با دو چشم! دوباره!
غمی به دلم آمد! غم رفتن و چیدن یک گل
توی خبرها همین چند دقیقه قبل، دیدم دو استاد فیزیک ایرانی ترور شدند که یکی از اونها شهید شد و یکی دیگه مجروح...
کمی بغض کردم، اشک هنوز برای من خوب نیست اما نبود اشک هم برای من بد!
دوری از تسلسل زمان در ذهنم به وجود آمد و خاطراتی از گذشته که کمی برایم پررنگ تر شد، چون هیچ وقت فراموش نمی کنم.
کمی در دلم با شهید شهریاری درد دل کردم!
گفتم : خوب است تو را با بمبی در خیابانی شلوغ مورد استقبال قرار دادند، و خوبتر اینکه در وطنت بودی، و حداقل صدای این بمب کمی اطرافیانت را تکاند! تا ببینند و حواسشان جمع شود، یکی از افتخاراتشان را با سر وصدا دارند می برند،
خوب است معاون رئیس جمهور کشور، با صدای بغض آلود از تو یاد کرد و مردم کشورت کمی مخیله شان در اهمیت تو تکاپو کرد، دانشجویانت و اساتیدت برایت با صدای بلند گریستند و نبودنت خیلی ها را با دود سوزاند! و چقدر بد!
چقدر بد که دیگر جسمت نیست... بدی های نبودنت آنقدر زیاد است که اظهر من الشمس است و گفتن ندارد!
با گرایش سیاسی تو هیچ کاری ندارم، چون با هر نگاه سیاسی که بوده ای، علیم بوده ای و خصایل علمیت را در راه وطن خرج کرده ای، و تو در راه وطن جان داده ای و علم، شهادت مبارکت باد...

و یادی کنم از بزرگانی که مظلومانه و در غربت صدا و تصویر و وطن رفتند و هیچ کس یادشان نکرد...
به یاد علمشان، و حلمشان، و انسانیتشان...
یادی می کنم از شهید دکتر علینژاد و شهید دکتر عسگری که در سکوت مطلق از جامعه ی علمی رفتند و جای خالیشون همیشه حس میشه و طلب سلامتی برای آقای دکتر عباسی  که خدا رو شکر این سوقصد در موردشون ناکام موند.

دوتایی ها!!

دو چشم 
دو دست
دو پا!
چقدر دوتایی!!
چقدر این دوتایی ها خوبند!
حکمت خداوند را شکر

چقدر دلم برای تهران تنگ شده!!!

تولدت مبارک خواهر جان!

سلام
بعد از مدتها یه مناسبتی شد تا کمی باز حس خوشحالیم بیشتر شه.
امروز میشه!
تولد امام رضا (ع) شده و من بازم دلم هوای مشهد رو کرده اونم خیلی زیاد!
این ممناسبت رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم دوستانی که به پابوس آقا میرند برای من هم دعا کنند و نایب الزیات باشند. تولدت مبارک
اما مناسب دیگه!!!!!!
۱۵اکتبر تولدخواهر جان!
خواهر جان تولدت مبارک! خیلی!!!
در ضمن کادوت هم هست! میدم خدمتتون!! 
از خداوند بزرگ برات آرزوی سلامتی و عمر با عزت دارم .
امیدوارم به اهداف مشروعه خودت برسی و بهترین ها رو برات آرزومندم
(شاید برگردم یه جایی یه پشه هم پیدا کنم!!!  )
در ضمن اون آرزو مهمه رو هم واست دارم
اینجا با مهرسا (شکلک یه کوچولوی تپل!)دو نفری بدون اینکه به کسی بگیم واست تولد گرفتیم مثلا"!
شمع ها رو هم مهرسا فوت کرد!
منتها مهرسا به محظ رویت اولین نفر! گزارش مبسوطی از جزئیات تولد ارائه کرد و گفت تولد عمه بود!!!
من بی تقصیرم! هر کس هم هر چیز بعدش گفت که مهرسا چی شده؟!!
ایشون عنوان کرد که عمو گفته به کسی چیزی نگم!!  حالا واقعا بچه فقط همون یه دفعه رو گفت! منتها کامل!
منم شاهدم!
بازم می گم تولدت مبارک

عید بازگشت به فطرت و یک امتحان...

سلام

عید سعید فطر رو همینجا در این نصفه شب قشنگ به همتون تبریک میگم
و امیدوارم بار دیگه خداوند بزرگ سعادت حضور درشبهای قشنگ ماه مبارک رمضان و شبهای ملکوتی قدر رو به ما عطا کنه و سعادت بندگی رو به ماعنایت کنه و مرحمتی به همه ی ما کنه و همین عید فطر رو اولین عید فطر همراه منجی عالم مهدی (عج) قرار بده و یا آخرین عید فطر بدون حضور آن حضرت؛ انشالله...

قسمتی از یکی از خطبه های امام علی(ع) در عید فطر: « اي مردم! اين روز، روزي است كه نيكوكاران در آن پاداش مي‌گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي‌گردند و اين شباهتي زياد به روز قيامت‌تان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروج‌تان از قبرها و رفتن‌تان را به سوي پروردگار و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوي منازل خود متذكر شويد بازگشت‌تان را به سوي منازل‌تان در بهشت برين، اي بندگان خدا، كمترين چيزي كه به زنان و مردان روزه‌دار داده مي شود اين است كه فرشته‌اي در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مي‌دهد و مي‌گويد:

«هان! بشارت‌تان باد، اي بندگان خدا كه گناهان گذشته‌تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»*
......................................................................................................................

* خطبه رو از حفظ نوشتم اگه جاییش ایراد داشت لطف کنید بهم بگید اصلاحش کنم.

** مورد مهمی که فکر میکنم توی این عید باید بهش توجه کنیم اینه که دارند دین قشنگ ما رو بد جلوه میدند! دارند به کتاب مقدس ما قرآن که بهترین راهنما برای بشریت هست توهین می کنند و مراسم قرآن سوزی دارند راه می ندازند، پس بیاید همه با هم حداقل کاری که می تونیم بکنیم رو انجام بدیم، حداقل توی وبلاگ هامون از مسئولین کشورهای اسلامی بخوایم در برابر این اقدام موضع قاطع بگیرند که
" يا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ " و خداوند بندگان صالح خودش رو تنها نمی گذاره و این یک امتحان برای ما مسلمانان هست.
*** از تمام دوستانی که بهشون سر نزدم عذر می خوام؛ احوال مساعدی نداشتم و ندارم.

شب قدر و جمعه آخر!!

اینجا نیمه شب قدر است.

شب شهادت مولای عالم، امام علی (ع)

مردی ناشناخته که انسان بودنش در مخیله ی آدمی ، ظرفیت های آنسانی را بزرگ می نماید و دلیل تبارک الله خالق هستی برای افرینش انسان به خود را تبیین می کند.

علی(ع) ، مردی که سالهاست خداحافظی هایمان را با ندای نامش انجام میدهیم و او را واسطه ی سلامت دوستان می کنیم.

مردی که ؛ نه! انسانی که انسانیت با او معنا پیدا کرد 

و انسانی که بر شانه ها ی ختم رسل پا نهاد و نمادهای شرک را به زیر کشید، بر شانه های معرفت خاتم النبیین پا نهاد و عارف اعظم شد، انسانی که سطور فکریش همچنان در صدر افکار و همچنان ناشناخته.

سطوری که منهاج بلاغت را تا حد اعلا نشانگر است و تقریر کننده ی آن تا ابد ناشناخته و و شاید مظلوم...

انسانی که سعادتمندترین انسانهاست،  در خانه ی خدا آمد و در خانه خدا رستگاری دیدار خدا برایش رقم خورد و تنها خود بود که این را خواسته بود. در شبی که قرآن ، کلام خدا نازل شد ، او عروج کرد و چه زیباست، خدا قرآن داد و قرآن برد! قرآنی داد مسطور و قرآنی برد ناطق...

انسانی که همنشین بهترین خلق بود و پدر بهترین خلایق، برادر و وصی نبی، همسر برترین بانوی تاریخ، پدر مظلوم ترین مظلومان، اویی که تجلی یدالله بود و در نگاهش غیرت عین اللهی موج میزد ...

او که با تمام بالایی ها! هم بازی کودکان یتیم شهرش بود...

و چقدر مظلوم بود او ، و چقدر ...

می خواهم با او درد دلم را با او بگویم، با او که تجلی خدا بود و هست؛ اما خدا نبود و نیست، اما! آنچنان آبرویی نزد پروردگار دارد که بی آبرو ترین خلق، به خود جرات می دهد او را واسطه کند...

مولایم، به حق همه ی بزرگی هایت، تعجیل ظهور فرزند برومندت، امام عصر (عج) را نزد خدا واسطه باش، که ما آبروی رویی جز آبروی شما در این شب سراغ نداریم،  

مولای من واساطت ما را نزد فرزندت بنما، که امشب پرونده ی ما را می نگرد، خدا می داند چقدر خجلم از خطا ها، چقدر خجلم از کوتاهی ها، چقدر خجلم از ندانسته ها و...

مولای من، امشب ، خداوند را صدا خواهیم زد، با هزار اسمی که می دانیم، و تو را به حق یداللهی و عین اللهی و جوانمردیت قسم، شفیع ما باش نزد پروردگار که آبروی ما در حب شماست، هر چند که می دانم پیرو شما نیستیم، اما شنیده ام حب شما هم کارها می کند...

مولای من، یاری مان کن، به خواسته های مشروع خود برسیم، و مددی کن تا ملکوت جهان را تا حدی ببینیم...

می دانم که فرزند شما، امام عصر(عج) از حال همه مان آگاه است، مددی کنید از چشمان مبارکشان نیافتیم و واسطه ای باشید برای بخشایش ما، 

شما آبرومندید در درگاه حق؛ خداوند را به آبروی شما سوگند میدهم، بیماران، و به خصوص جانبازان اسلام ، و باز هم بخصوص جانبازان شیمیایی ؛ را بهبودی بدهد و...

پروردگارا ، می دانم که می دانی، به این نقطه از جهان پایبند نیستم، اما پایم در اینجا بند است؛ مرحمتی فرما و به حق و حقانیت صاحب ذوالفقار، پای بندم را آزاد کن

که تو مهربانترین مهربانانی

.............................................................................................................................

آخرین جمعه !

روز قدس، روز اسلام...

دوست داشتم روز قدس در ایران باشم و باز ببینم...

اما نمی دانید اینجا چه خبره! اینجا هم روز قدس هست، روز نگاه عالمیان به اشغالگران از سر عصبانیت.

سالها با این تفکر زندگی کردم، " اسرائیل یک غده ی سرطانی است" و این تفکر در من نهادینه شد و در اعمالم تاثیر گذاشت.

اما چه باید کرد تا این غده را حذف کرد...؟

 شاید به فرمایش آن پیر علیم؛ باید متحد شد و هر نفر یک سطل آب بریزد روی آن و محوش کند از صفحه ی تاریک تاریخ!

می شود!

اما هر کسی به فراخور توانایی اش، یکی با اسلحه، یکی با قلم ... و یکی هم مثل من با صفر ها و یک هایش!

فلسطین! من به خاطر تو این عقیده را ندارم! هر چند مظلومیت هر مظلومی در نگاهم هست، و می دانم تو مظلومی ،

عقیده ام این است چون، صهیونیست عقایدم را هدف قرار داده، بدون هیچ توهمی به این نتیجه رسیده ام؛

و مظلومیت تو برایم مهم است چون عقیده ام حمایت از مظلوم است...

از تو حمایت می کنم، نه به این واسطه که سرم پایین باشد و حرف گوش کن باشم! از تو حمایت می کنم چون در راستای عقیده ی منی،

و من می دانم، روزی عقیده ام پیروز می شود و تو با آن؛

دوستانی داشته ام با ملیتی که به تو ختم می شد و چه مرد بودند و چه مردانه ایستاده اند و ایستادند...

و چه دوستانی با مذهب مبارک کلیمی که در دفاع از تو پایمردی کردند و می کنند... 

تو در راستای عقیده ی بسیاری از مردمان این جهانی... پس خوشا بحالت که تنها نیستی و این تنها نبودنت موفقت می کند.

مردم کشور من با تو اند ای عقیده! هر چند بعضی ها، هر چند اندک با تو بی مهری کردند و فقط کشورشان رادیدند، که من آنرا نتیجه ی بی مهری بالا دستشان می دانم که اگر می خواستند و بزرگان آنها کمی آزد بودند کار به آنجا نمی کشید، چون تو عقیده ی آن بزرگان هم هستی و شاید اگر واقعا می خواستند در عمل از تو حمایت می کردند و نه در حرف و سخن نسنجیده که این شود...

و من هم قدس را می بینم، هم غزه ، هم لبنان و هم ایران، و سالهاست در راهشان هستم، که اینها عقیده ی من هستند!

و من در راه عقیده ام استوار و جانم را فدای قدس و ایرانم می کنم و آن پرچم سبز بالای سرم، مزین به نام الله و جمله ی " القدس لنا" را در آن تاریکی ها تا ابد و زمانی که نفس می کشم نقش ذهنم کرده ام همچون پرچم کشورم که بالاترین نمادهاست در خانه ی تفکرم.

این رجبییون...+ اضافات!!!!

این رجبییون!!!
صبح! بیداری برای سلامی به خداوند و نگاهی از خداوند!
صبح روز بشارت و تولد شکافنده ی علوم است...
امروز صبح نور از لای در امید و آرزو به دلها می تابد...
آغاز رجب، آغاز بهترین ماه نزد خداوند، آغاز ماه اجابت، ماه آرزو ها و ماه دلگرمی،...
ماه نگاه  بندگان صالح خدا بر آسمان...
و آسمان از این نگاه آبروی می گیرد و اهل آسمان مسرور از آبرومندی...
و اگاه که به حرمت این آبرو در رجب شناور می شوند و لذت غوطه خوردن در آن را می برند و می شویند جان را در آن و پاکیزه و طاهر و بارویی آبرومند و نگاهی براق و چشمانی شسته در روشنایی و عشق...
 به استقبال منجی خدا می روند در شعبان و به آبروی منجی وارد مهمانی خدا می شوند و چه آبرومدی از این والاتر؛ که حجت حق بر زمین پیشوای تو در این میهمانی باشد و سرودی چون صلوات بر آخرین رسول خدا بر زمین و خاندانش داشته باشی...
خداوندا... 
تو از همه بر من قریب تری... و من چه غریبانه به دنبال تو می گردم
و نگاهم نیست! که تو از خودم به خود نزدیک تری!
دوست نزدیک تر از من به من است       وین عجب تر که من از وی دورم
  چه کنم با که توان گفت که او             در کنار من و من مهجورم
و بار الها آنگاه که کلام تو را می خوانم که بر من فرموده ای " انا هدینا السبیل اما شاکرا و اما کفورا
چه ناگاه با خود می آیم به راه! که کجای راهم؟  و  سویم کدام است...؟؟

و ناگاه بر خود لرزیدم! که نکند آنگاه که به سویت قصد آمدنم شد! و در یادم  ندای"
یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ...

آمد آنگونه که گفته ای نباشم!
بار خدایا، یاری ام کن که بی مدد تو هیچم و راهم باز نتوان شناخت، و نگاهم بی سو و دلم آکنده از غیر توست.

الها، توفیق نمازگزاری را بر من عطا کن، همانگونه که حجتت بر روی زمین فرمود" هیچ چیز مانند نماز بینی شیطان را به خاک نمالاند" ...
و خدایا ، توفیق خاکساری بر من عطا کن تا بینی شیطان نفس خود را خاکمال کنم...
پروردگارا، مددی کن تا آن روز که مرا در دهان خاک زیرین می نهند، از سه چیزی که بر بالینم می آینند آنکه باید بهترین باشد، بدترین نباشد، بستگانم و رزقم و عملم! 
که رازق تویی ، و بستگان دنیایی اند و فعلم است که باید اخروی باشد،
الها رزقم پاک است و بستگانم از پاکان، خداوندا فعلم را تو در قصد و صورت پاک بگردان...
الها ، خودت در نهانم جنود علم را بر جنود جهل ظفر ده که تو تنها توانایی...
و الها! در ماه گرم کردن کوره های دلمان برای استقال منجی ات و مهمانی تو ، توفیق بندگی ات را بر من عطا کن که بندگی تو از سروری بر هر سروری برتر است و توفیق بندگی تو هر کس ندارد.
پروردگارا؛ نفس مرا مطمئن بگردان و دلم را پر از عشق به خود و تمام دوستداشتنی های این عالم را در مسیر خودت برای بنده ات قرار ده ؛ که تو توانای قادری...*.

(شانزدهم مرداد 1384 هجری شمسی مصادف با اول رجب 1426 هجری قمری و ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع) )
..............................................................................
* مناجات از همسرم بود که لای دفتر پدر پیدایش کردم! روحش شاد


اضافات این پست!!!
نمی دانم چه می گذرد! چطور خود را مسلمان بنامیم! صبح روز اول ماه رجب! ماه بندگان صالح خدا ، چطور عده ای به خود اجازه ی حرمت شکنی از مومنی را می دهند!!؟؟ 
آیا مگر نه این است که آبروی یک مومن را ریختن....
می گذریم از اینکه این مومن به خدا و گوینده ی لفظ مبارک " لا اله الا الله" می تواند عالمی دینی باشد، به او نگوییم آیت الله! نگوییم حجة الاسلام! به او نگوییم مروج الاسلام! هیچ نگوییم! او را مومنی خطاب کنیم فقط! کسی که عمری قال باقر(ع) گفته، قال صادق(ع) گفته و عمری قال معصوم(ع) گفته و...
آیا این هم دردین اسلام است؟ به جایی حمله کنیم، که حداقل در دیوارش شنوننده ی کلام خدا بوده است! به جایی حمله کنیم که باری، و فقط باری در آنجا بر محمد (ص) و آلش صلولتی فرستاده شده است؟
جایی که در آن نماز گزارده اند، و جایی که حداقل ادب را می شود در موردش قرار داد!
نمی گویم خانه ی مرجعی از مراجع شیعه! اینها را نمی گویم! 
اما چرا باید کسانی بگوییند اینجا مسجد ضرار است!!! بزرگ تر از شما کسی نبود که این را بفمهد؟؟؟
نه! نبود ؟ حال که مسجد ضرار باری هم درش نماز گزارده نشد و آنجا که شما تخریبش کردید نمازها گزارده شد! و شما چگونه خود را ذی صلاح دانستید؟؟؟؟ بی شرمی تا به کجا!!!
حذف می کنیم! یادم می آید این جمله را از زبان آن دوست خوش صولت سابق  خودم! و اینکه! " هر جا هتاکی هست! ما هم هستیم"!!  هتاکی به که؟
به مومنی به خدای یگانه؟!!! آیا بزرگتر از شما کسی نبود؟؟؟ نمی توانم باور کنم بزرگان ما آنقدر کوچک شده باشنند که مانند بزرگ نما ها! که کودکانشان را می فرستند تا به شخصی هتاکی کند و بعد فکر کند طرف مقابل را از میدان به در کرده است!!! نه بزرگان ما اینگونه نیستند! نه! نیستند!
نمی دانم از کجا سر برآورده اید که به اصطلاح " کاتولیک تر از پاپ شده اید" مقام رهبری به آن بزرگی احترام مومنان به خداوند را نگه می دارد، شما از کدام طایفه اید؟؟؟  خود را به ایشان متصل نکنید!!
چرا مانند، سربازان امریکایی اخلاق تان نسبی است!!! در دین ما کافر با جزیه زندگی می کند! اما شما به کدام دینید که اینگونه! مومن به خدا را دل می شکنید؟؟؟
با شمایم! شما که هستید؟!! نقاب از چهره بردارید، نقاب از چهره بردارید، و سخن بگویید، هر چند آنکه دلیل دارد، چماق ندارد! و اگر چماق بر گرفت طرف مقابلش، چماق بر می گیرید! حال که شما چماق بر گرفته اید و در خانه ی مومن به خدا چماق زده اید!!
شما حتی حرمت بزرگ تاریخ ایران را ندیدید! چشم باز کنید! توهین را هر کس کند، بد کرده! فعل مهم است نه فاعل! شما به بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی توهین کردید! همان کاری که به طرف مقابلتان نسبت می دادید ! شما که هستید؟؟؟ خدایا ظهور حجتت را برسان که هراسانم از آن روز که دل دردمندان آهی کشد که همه را بسوزاند...
















بعد از چند ساعت!!! :
چرا!!؟؟ بیت حضرت آیت الله نوری همدانی، هم مورد تعرض قرار گرفت! 
حریم مرجعیت ... 

تولد

سلام
یه تولد!!
اونم تولدی که از نبودنم کنار کسی که امروز تولدشه واقعا" در رنجم!!!!
دنیا کنار آدم هایی که دوستشان داری خوش است... " اینو یکی می گفت"
تولدت مبارک خواهر جان!!
امیدوارم چندین سال عمر با عزت داشته باشی در کنار همسرت...
باز هم می گم! " تولدت مبارک" (با غلظت تمام!!)

تولدت مبارک خواهر جان

و باز نمیه خرداد

سلام
باز سوم  jun شد و روز گذر خوبی ها به عالم ابد.
روز سفر اویی که انتظار فرج از نیمه ی خرداد داشت، 
روز رکود قلبها در اوج تپشها...
روز روز نشست اشکها در چشم ها...
و روز گذر پیشوای انقلابی...
او که بود؟ کسی که نسبش به بهترین خاندان عالم می رسید؟
کسی که پدرش عالم بود؟
کسی که استقلال مملکت را عین دین خود می دانست؟
کسی که جسورانه در مقابل نافیان استقلال و دین ملت ایستاد؟
کسی که به رهبر یکی از بزرگترین ابرقدرتهای دنیا نامه نوشت و زوال مشی او را یادآوری کرد؟
چه کسی بود؟ کسی که هزاران و شاید میلیون ها فدایی داشت؟
به راستی او که بود؟ کسی که با عروجش ملتی را داغدار کرد؟
بارها با خودم می گویم او که بود؟
و تنها نتیجه ای که گرفتم این بود که او را نشناختم! و فقط دانستم او کسی بود که وقتی رفت! رفت نزد خدای خود، عروج کرد به عالمی که شاید بیش از پیش منتظرش بود...
در نامه اش برای ملتش نوشت:
" با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص،وبه سوی جایگاه ابدی سفر می‌كنم..."

و او با دلی آرام رفت و دلهای بسیاری را نا آرام کرد.
چقدر صدای خواننده ی آن نامه را وقتی این جمله را می گفت دوست داشتم و ...
خداوندا؛ افکار راستین او را به ما بشناسان، که او عالم بود و انسان، 
و با تمام خاصیتهای انسانی اش رهبری بود که ممتاز بود...
و فقط می دانم او دعایش مستجاب شد که می گفت : خداوندا مرا با شهدای 15 خرداد محشور بدار...
او تکرار ناشدنی است این را همه می دانیم، اما جایگاه او را همچنان منزه بدار و والا و آن را دست صالحان بسپار که تو قطعا" چنین خواهی کرد...
و هنوز زود است کنار عکسش روبان مشکی بزنیم... تفکرش هنوز زنده است و رهروانش هستند هنوز
عروج ملکوتی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی رو به همه ی ایرانیان عزیز با هر دین و مسلکی تسلیت میگم.


یه روز خوب!! مادرم...

قطعا" روز خوبی است...
چون دنیا رنگی پر از مهر دارد...
روز مادر و بازگشت پدر!!
به یاد سالهای قبل برای مادرم 5شاخه گل رز خریدم! 
و یک هدیه کوچیک...
روز مادر رو به همه ی مادران عزیز و مخصوصا مادر عزیز خودم تبریک میگم.
" مادر ای هستی من، وجودت مایه ی آرمش و نگاهت باعث دلگرمی و نفست موجب گرمی زندگانی من است، لبخندت دلیل دیدنم و دستانت راهنمای خواستنم...
بلندتر از همیشه، از بلندترین قله ی کوههای دلم فریاد بر می آورم، روزت مبارک ای دلیل خیر زندگی ام، و عاشقانه زیر لب زمزمه می کنم" مستدام  باشی عشق زندگی ام".
کاش مینای وجودم بود
...............................................................................................................
* تا سه ساعت دیگه پدر می رسند، با سوغاتی هایی از ایران عزیز...

تولد! یه حماسه! چندتا نکته! خلاصه چند تا مطلب با هم!!!!!!!

سلام!
امروز فکر کنم باید 30 ام اردیبهشت باشه! عجب ماه قشنگی، ماه بعدیش میشه خرداد! 
یکم خرداد ماه 1360 یا 22 می 1981 یکی پاشو گذاشته توی این دنیا، یکی که از اولشم ایرانی بود!
می خوام ساده بگم! این روز به دنیا اومدم! چقدر ساده، و چقدر ...
به دنیا آمدن یک کودک، بزرگ، با عظمت ، شگرف و در عین حال سادست، ...
نمی خوام زیاد دنبالش کنم! تولدمو می گم.
 دلیل اینکه امروز اینو می نویسم اینه که اون روز نیستم! تا مدتی بعدش هم نیستم!
انشاالله بر می گردم. 

حیفم میاد از خرداد بگم و از آزادی خرمشهر نگم! یاد آزادمرد بزرگ، شهید سید محمد جهان آرا رو به میان نیارم!
یادشون گرامی. و به یاد تمام مردان و زنان با غیرت ایرانی.

مورد دیگه ای که مدتیه ذهنم رو مشغول کرده ، نگاه درست کشورهای دیگه به ایران و نگاه نادرست ایران به کشورهای دیگست! 
یادم میاد چند سال قبل تویه یکی از دانشگاه ها دیدم چندتا از بچه ها جمع شدند و می خندند! چون تقربا" سنم بهشون نزدیک بود و روابطمون هم نزدیک ، رفتم جلو و گفتم چیه؟ خنده داره! بگید منم بخندم خب! دیدم یه کلیپ دارن نگاه می کنند که یکی داره نماز می خونه و .... (نمیگم، چون منم اشاعه دهندش میشم در این صورت) خلاصه شاید در اول جریان خنده ای به لب بیاد! ولی کمی فکر کنیم! چرا؟ یا تمسخر مردان حماسه آفرین جنگ! من ادم به اصطلاح خشکی نیستم! ولی نباید با هر چیزی شوخی کرد، پشت این کلیپهای صوتی و تصویری به ظاهر طنز!!!! چیزی جز عادی کردن مظاهر افتخار برای ما نیست، چیزی جز دور کردن ما از هدف ها نیست! کاش از اهداف ملی خودمون دور نشیم، از این دست اقدامات زیاده! 
باز هم بگم؟ چندتا دیگه! نمی دونم چقدر اهل هیئت هستین! ولی ایراینیه مسلمون با هر سرعتی !!در عقاید! چه با ترمز! چه بی ترمز! هیئت رو در اعماق وجود خودش دوست داره! شاید یک درصد هم اینجوری نباشن (شاید هم بیشتر ولی نظر من اینه!) اشعار هیئت های مذهبی، موقع خوندن مراثی، سالههای قل چقدر حماسی بود! یادم میاد جایی می خوندم امام (ره) بعد از خوندن مرثیه حزین " بعد از شهادتم پرچم سبزی بیاویز.." که آقای آهنگران خونده بودند معترض شدند و فرمودند که به ایشان بگید حماسی بخونند! و بعد نتیجه شد " ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش.." و از اوج حزن به اوج حماسه رسیدیم! ( نمی خوام بگم همه چیز توی این خلاصه شد! مثال می زنم فقط!) 
و اشعار مراثی قدیم از نظر حماسی بودن در اوج بودند، ولی اشعار زیبای الان، در اوج حزین بودن و زیبایی چقدر حماسی هستند؟؟؟!!!!!! می خوام بدونم آیا چشم و ابروی زیبای حضرت عباس(ع) در کربلا جنگید؟؟؟ یا مردانگی ایشون و خصایل جوانمردی و... ؟؟ 

یه چیز دیگه!!! بیشترین کاراکتری که من توی نوشته هام استفاده می کنم به نظرتون چیه؟؟؟؟!!!!!
.......................................................................................................
ببخشید !!! این پست مثلا" قرار بود تولدم رو بگم! ولی از همه کمتر بهش رسیدم!!!
ببخشید اگه پر حرفی شد!
راستی به یه محسن دیگه هم که یکم خرداد تولدشه تبریک میگم! می دونم میاد اینجا!!
فردا میرم واسه جراحی مجدد امیدوارم بعد از برگشتن همتون رو همینجا پیدا کنم. 
التماس دعا

مظلوم گمنام!!

سلام
کمی از غار تنهایی ام بیرون آمدم تا بگویم چرا نبودم!
نبودم چون از روی خودم خجالت می کشیدم، چرا؟!
وقتی زمزمه شد، بزرگ گمنامان مظلومی و حماسه، بر می گردد به خاک وطن، وبزرگ هورالهویزه...
برمی گردد به ایران... به وطن عشق... 
با خودم گفتم، کمی تنها باش! کمی فکر کن، تو هنوز راه دارد تا...
وقتی پدر گفت بر می گردد ایران! برای یک هفته! تا باز شاید ببیند فرمانده بزرگش را! صدایش می لرزید و شاید تنش!!!
و من از اشک او ، شکه بودم... 
با خودم و در درونم می گفتم، سرت را پایین بگیر! هنوز کودکی تا خود را کامل حساب کنی
بودن امثال سردار برای ایران، و برای همه ی ایرانیان از جمله من، افتخار است.
بازگشت پیکر مطهر  گمنام سرافراز، سردار مظلوم، جاوید الاثر سالهای دور و نزدیک، شیر جبهه های مخفی طالاعاتی و عملیاتی، سردار شهید علی هاشمی رو به تمام ایرانیان غیرتمند تبریک می گم.
کاش مظلومان گمنام اکنون هم گمنام بمانند تا شاد باشند و از بی مهری ها ناشاد نباشند.
به قول پدر" من الله التوفیق"

...........................................................................
تا چند روز دیگه بر می گردم!
لینک ها ی مرتبط
اول
دوم

حکومت و دیانت!

گاهی تلنگر هایی در زندگی انسانها بر وجود اونها می خوره که به خودشون میان!
مثلا" نگاه کردن به یک تصویر ، شنیدن یک حکایت و...
توی پست قبل(که بنا به دلایلی از نمایشش منصرف شدم) به یک ارتش جدید اشاره کردم!!! ارتش آفتاب! که البته خیلی هم جدید نیست!!
و توی نظرات وبلاگ یکی از دوستان که رفته بودم پستشون رو بخونم یک نظر دیدم!!!
در موردی اینکه ایران چطوریه! اسلام چطوریه! و از این حرفها!
توی قسمتی این به اصطلاح کامنت! یا همون نظر ! نوشته بود کشور ایران جاییکه فاصله ی بین زن و مرد رو پارچه تعیین میکنه!!!! کمی فکر کردم! ابتدا به اینکه نویسنده که اسپم وار توی هر وبلاگی کامنت میزاره و همش همین متن رو می نویسه چقدر کم از این مساله می دونه! کاش حداقل یه مطالعه جزئی بکنه و متوجه اصل در این مساله که همون حجاب باشه بکنه! و اگر هم مطالعه کرده( که من اینجوری فکر نمی کنم) و به این نتایج رسیده مفصل بقیه رو هم قانع کنه! پیشنهاد می کنم یه کتاب کم حجم ولی ارزشمند که همون مساله حجاب استاد شهید مطهری هست رو بخونند! شاید از پوشش اسلامی و کلا" پوشش در ایران و جهان کمی خبر حاصل کنند. و نظری هم در مورد کراوات دادند که من خیلی ازش خبر ندارم!! هر چند خودم از اون استفاده می کنم!(در مجامع رسمی) چون باعث آراسته بودن و مرتب بودن منه و البته در اینجا یک عرف هست!!
در قسمتهای بعدی نوشتند! دعای کمیل و ندبه بخونید شاید امام زمان بیاد!!! و زندانی های سیاسی رو از دست ظلم و ستم و.. نجات بده!! اینجا فکر میکنم باید یادآوری شه که امام زمان(عج) انشاالله تشریف میاورند و ایشون که بیان کاری ندارند چه کسی هستی ! هر خطاکاری مجازات میشه.!! و البته رافت ایشون رو هم باید در نظر گرفت. انشاالله ظهورشون رو شاهد باشیم و البته پیش ایشون رو سفید.
بعد هم در مورد رفتار بعد از انتخابات گفتند! که ترجیحا" هیچی در موردش نمیگم!!!(نگید محافظه کاره!!!)
و بعد هم مطلبی در مورد سربازان گمنام امام زمان(عج) گفته!! خب باید بگم این عنوان برای دهان خیلی ها! خلی گندست!!! چون هر کسی لیاقت سرباز گمنام بودن رو نداره!!! چون سرباز گمنام امام زمان(عج) کاری نخواهد کرد که اسلام سرافکنده شه! و تازه! اگر گمنام هستند! چرا شما می شناسیدشون و می دونید چیکار کردند! در مورد عملیاتی هم که ریگی دستگیر شد هم نظر دادند!!! خب اون به دیگه یه کار تخصصیه!
اما از سیاسی کاری ها!!! خب اینها کمی تامل برانگیزه!!!!
حالا اصل حرف بنده چیه؟؟؟ اینکه کارهای یک دولت یا یک حکومت رو بنام اسلام ننویسید!!! اگر اینه عربستان هم داعیه ی حکومت اسلامی داره! و اصلا" پادشاهانش خودشون رو خلیفه می دونند!!!! پس چی...؟؟؟
تاریخ  صدر اسلام نشون میده که خیلی از مشکلات جامعه ی اسلامی از همین یکی دونستن حکومت اسلامی و نفس اسلام هست! کمی تدبر لازمه! اول از همه به خودم گوشزد میکنم.
چرا بعضی ها اسلام رو مانع پیشرفت می دونند؟!! نمی گم به کتاب گ خدمات متقابل اسلام و ایران" مراجعه کنید! به کتابهایی مثل "تاریخ تمدن" ویل دورانت مراجعه کنید! و خیلی دیگه از کتابهای نوشته شده توسط غیر مسلمونا و غیر ایرانی ها!!!
ایران باید آباد باشد. بعد کمی فکر کردم؛ چرا باید چنین تفکر هایی در ایران به وجود بیاد! و چی اتفاقی افتاده و چه کسانی اسلام رو با حکومت یکسان دونستند و اون رو به مردم القا کردند که حالا این چنین نظراتی به وجود آمده؟؟
اما ارتش آفتاب! امیدوارم اگر راه خدمت صادقانه به اسلام و مسلمین و ایرانیان هستند، خداوند توفیق خدمتگزاری رو بهشون عطا کنه و اگر در راهی غیر این هستنند به راه درست هدایت بشوند و گرنه... 
خدا بهتر می داند.
این کشور هزاران فرزند خود رو که استعداد هاش بودنداز دست داد برای اسلام و ایران، پس باز هم باید برای اسلام و ایران باقی بمونه و سرافراز تر از قبل باشه به شرط تفکر درست ملتش.
باز یادمون باشه! همونطور که حکومت رو نباید عین اسلام دونست! دولت رو هم نباید عین حکومت دونست!
و باز یادمان باشه، در زمان پیغمبر خدا هم مدینه ی فاضله نبود و تا آقا نیاد هم مدنیه فاضله نداریم.
پس دعا کنیم آقا ظهور کنند. 

روز پدر

سلام

امروز٬ روز پدر،روز تولد مولا علی(ع) ...

اینجا ایرانی ها جشن دارن ،

ولی من دلم واسه کوچه ی چراغونی خودمون تنگ شده.

از اینجا به همه پدرها تبریک میگم. مخصوصا پدر  خودم. البته دیروز تلفن زدم خونه و تبریک گفتم

با خودم فکر کردم این پست هم که فقط تبریک هستش حداقل یه کتابی هم معرفی کنم که یه کاری هم کرده باشم.

یه کتاب از معلم شهید دکتر علی شریعتی. علی حقیقتی بر گونه اساطیر کتاب جالبیه. خیلی هم وقتتون رو نمیگیره بخونیدش.

یه دل نوشته کوتاه!

بسم الله الرحمن الرحيم

یه دل نوشته کوتاه!


آنگاه که نگاهت بر نگاه من بود ؛ آنگاه که دلت به سوي من بود
انگاه که درها را گشودي ؛ آنگاه که نمايان گرديد ناديدني ها
آنگاه به تو گفتم ؛ به تو گفتم بر من چه ها که نرفته است
آنگاه گفتم زندگي ام چگونه است ؛ آنگاه گفتم که افتادنم چگونه بود
حال چگونه بر خاستم ؛ انگاه که در چکاچک اشکهايم تو را يافتم
آنگاه که اشکهايم دنيا را در نظرم کوچک کرد و
تو را بزرگتر ديدم، همان اندازه که بودي ، تو به من نزديک بودي و دنيا دور از من
هم آنگاه خود را يافتم
حال نگاهت بر من است و دلت بسوي من و درها گشوده
آنگاه چشمانم را باز کردم؛ آنگاه که غرورشکسته ام بود  ؛ آنگاه که غرورم صدايش در آمد
چشمانم بعد از سه روز باز شد!! و نگاه اولم بر تو بود ؛ و چه خوش نگاهي بود !!
چشمانم باز ؛ بسته شد .
آخر نور خورشيد بود که بر ديدگانم مي تابيد ؛ و از ان پس با جسارت بر خورشيد خيره گشتم.
خورشيد من ؛ خورشيد من ، همه گفتند غروب کردي و رفتي ! و تا فردا که نيايد نمي بينمنت ، و فردا هم شايد نبينمت!
رفتي ! بله ! همه ، حتي آنانکه دوستت مي داشتند گفتند رفتي، فقط من نگفتم ، و تو خوب مي داني .
آنقدر آرام براي ديگران رفتي که هيچ کس نگفت چرا؟ حتي من !
در نزاعي سخت با دلم ، قاضي اينچنين حکم کرد؛ تو غروب نکردي خورشيد من! بصارت ديدگان ناديده ي من هم همين ها را مي گفت. مي گفت : خورشيد جاويدان من هيچگاه غروب نخواهد کرد.
خورشيد من ، تلائلو زيباي نور در ميناي وجودم که تويي هنوز هم پيداست، کاش ببيند !
ميناي من ، زندگي من ، در کنار ياد تو زنده ام ، نفس مي کشم و هيچگاه مادمي که با توام نخواهم مرد.
هنوز از ابراز عشق به تو واهمه اي ندارم که جمعي باشد يا نباشد! هنوز قناري دلم براي توست که زيبا ماندست.  و هنوز عکس توست که بر ديوار اتاق دلم خودنمايي ميکند و هنوز روح توست که روحم را راهبري مي کند . هنوز هم اگر دلم باراني است اشکهايم بخاطر توست که از ناودان پلک هايم جاري مي شود.و هنوز هم اگر در چشمانم نوري است، جاي مانده از روشناي همان نگاه اول توست.
زيباي من ، مي دانم که مي داني و مي بينم که مي بيني! تمام زندگي ام را از دريچه وسيع نگاه خداوند و مي داني که دلم براي توست که تنگي دارد.
نوشته هايم همه مينايي است و شکننده . وجودم چون نگاه خسته ايست که خواب آلوده به دنيا مي نگرد، گاهي تار و گاهي شفاف.
فقط مي خواستم همه بداند هنوز در قلبم را فقط تو باز کرده اي و هيچ کس نخواهد توانست بازش کند.
قلبم صندوقچه است يادگار از تو در وجودم.

بای ذنب قتلت؟؟

شايد بشه اين پست رو يک روز نوشت دانست! اما روز نوشتي درد آور ! خيلي دوست ندارم بحث چالشي در وبلاگم داشته باشم و لي گاهي چالش هم لازم ميشه !

به کدامین گناه؟؟؟


سوم جولاي 1988 يک فاجعه روي داد !  اتفاقی که یک بار دیگر هم اتفاق افتاده بود و وبعضی ها آنرا بربریت تفسیر کردند اما خیلی طول نکشید که خودشان هم بربر شدند!! و روی بربر ها را سفید کردند! هدف قرار گرفتن یک هواپیمای مسافربری که ۲۹۰ نفر مسافر و خدمه داشت و همه کشته شدند.اين حادثه اگردر ذهن دنيا نمانده باشد حداقل در ذهن ما ايراني ها مانده و خواهد ماند !  کشته شدن 290 انسان بي گناه که هيچ توجيهي براي مرگشان وجود ندارد ، جز غرور، خودخواهي، حماقت ، بي رحمي ، قساوت ، و شايد در يک کلمه عدم وجود تمدن انساني !! آن هم از سوي کساني که ادعاي تمدن مي کنند ! تمدن و ادعاي ان فقط اين نيست که بگوييم جنگ بد است ! اين نيست که بگوييم دوستانه برخورد کنيم!  تمدن اين است که همه را انسان بدانيم . چرا بايد خود را برتر بدانيم؟ يادم مي آيد از يک سرباز امريکايي پرسيدم – آن موقع در ايالات محتده بودم – شما چرا اينجا اينقدر با ادبيد و خارج از ايلات متحده جور ديگري هستيد؟؟  گفت: اينجا همه آدمند!!!! حتي غير امريکايي ها ، چون اگر نبودند اينجا راهشان نمي داديم ! ولي خارج از اينجا نه ! اين يعني چه ؟؟ يعني من انسان نيستم. يعني توهين به بشريت ! در همين ايالات متحده افراد بزرگي هستند که به تمام معنا انسانيت را مي شود با آنها معني کرد ! انسانهايي که متمدن به معناي واقعي هستند! و اين تمدن در ميان خيلي از امريکايي ها وجود دارد.  و در ميان خيلي ديگر از مردم جهان.
با يکي از همين انسانهاي شريف بحثي را مطرح کردم . که تمدن يعني چه؟ جوابهايي داد که هيچ عقل سليمي نمي توانست بگويد اشتباه است . از او پرسيدم: جناب پروفسور به نطر شما ما ايراني ها تمدن داريم و متمدن هستيم؟ گفت : بله؛ ولي خيلي عقب هستيد ! گفتم: شما گفتيد يکي از جنبه هاي تمدن کمک به ديگران است تا متمدن شوند! نه مصرفي ، نه سربار و نه جيره خوار. گفت: بله دقيقا"  !! گفتم: پس چرا با خيلي از کشورها اين کار را کرديد ؟ هم مصرفي شدند ، هم سربار و هم جيره خوار شما ؟؟ سکوتي چند دقيقه اي کرد و گفت: اين کار را ما نکرديم گاوچرانهاي مسوول ما اين کار را کردند !! متمدنها اين کار را نکردند! نمي دانم چرا اين را گفتم. ولي ناگهان به زبانم آمد: يعني انسانهاي متمدن را گاوچران ها هدايت مي کنند؟؟ هيچ چيز نگفت و رفت!!
بعد با خودم به اين فکر کردم که آنجا را گاوچرانها – به بيان خود انسانها ي متمدن -  هدايت مي کنند و اين همه پيشرفت !! ولي اينجا را که انسانهايي که حداقل خيلي ها مي گويند باسوادند و به قول خيلي ها با کلاس!! (البته بعضي ها را هيچ جوري نمي شود گفت با کلاس!! چون با کلاسي که در ذهن ها وجود دارد همخواني ندارد ! )  هدايت مي کنند چرا پيشرفتهايشش هميشه با مشکل مواجه است؟
آيا تقصير  همان گاو چرانهاست؟ يا تقصير اين ها . يعني اينها به اندازه گاوچرانها هم نمي فهمند؟؟ 
اشنتباه ، اشتباه است . حالا هر کسي انجامش داده باشد ! چه من ، چه او و چه ما ! دنياي  ما دنياي ادعاي تمدن است . يادم مي آيد در يکي از کلاس هاي دبيرستان معلمي فرهيخته ! داشتيم که هميشه مي گفت: وقتي ما حمام داشتيم اروپايي ها روي درخت زندگي مي کردند، وقتي ما معماري داشتيم اروپايي ها تازه کلبه مي ساختند و ... آن موقع ها هم کمي سرم براي اين حرفها درد مي کرد. گفتم : آقاي دبير ! الان ما چه داريم و آنها چه دارند؟
پاسخي شنيدم که گوشم را کر کرد !  سکوت و سکوت و سکوت ... و نهايتا خروج !!!
در کلاسي که خودم مدرس آن بودم يکي از دانشجوها همين حرفها را زد! متعجب شدم و همان حرف بالا را گفتم و او هم سکوت کرد! و گفتم : کاش به هر تمدني از نگاه آن تمدن نگاه کنيم تا عظمتش ديده شود. کاش مطلق نگر نباشيم ، کاش نسبيت از ذهنمان بيرون نرود و اي کاش از نوک انگشتمان فرا تر را هم ببينيم.
امروز، روزي است  که حرمت انساني مثل خيلي وقتهاي ديگر زير پا گذاشته شد . روزي است که اصالت وجودي انسان ناديده گرفته شد. خيلي وقتها هم ناديده گرفته مي شود ! اما تا کي اين روال ادامه خواهد داشت؟ يک انسان بالذات از فرشته هم بالاتر است اما گاهي از حيوانها هم پست تر مي شود. خيلي ها چنين اتفاقاتي را با يک قياس مع الفارغ به تصادف رانندگي تشبيه مي کنند که روزانه خيلي از انسانها در جاده ها مي ميرند! بله؛ مرگ يک انسان به هر گونه اي دردناک است. ولي در تصادفات رانندگي  مي شود مقصر را پيدا کرد که در اينجا نمي شود و بيان چنين تشبيهي سفسطه اي بيش نيست.
قلب يک انسان با اين حادثه همان اندازه به درد مي آيد که در  حادثه ي برجهاي تجارت جهاني اتفاق افتاد به درد آمد و حوادثي مشابه مانند حادثه انفجار کانون يهوديان در بوينس آيرس و حوادثي که بر سر مسلمانان چچن و کزوو و همين روزها در غزه مي آيد. انسانها با هر دين و مسلک و عقيده اي که باشند اگر و تنها اگر آزاده باشند براي آزادگي خواهند جنگيد و و اين جنگ، جنگيست مقدس با تمام ناپاکي ها . جنگي که بعضي آنرا نبرد آخرالزمان مي نامند !!!
اينجا نمي شود بحث کامل به راه انداخت چون هم از حوصله ي مخاطب خارج است وهم اين وبلاگ موضوعيتي با اين مضمون ندارد و اين خود ايجاد اشکال و ابهام مي کند. پس پيشاپيش عذر خواهي مي کنم.
به اميد روزي که حتي جنگ با ناپاکي ها هم تمام شده باشد و ناپاکي در جهان نباشد.
(( اعتقاد شخصي من :: به اميد ظهور منجي که من به عنوان يک مسلمان شيعه او را مهدي (عج) مي نامم  و شما هر چه مي خواهيد! مهم اينست که دعا کنيم زودتر بيايد ))
پايدار باشيد.

یک بررسی اجمالی

یک تصویر           نمی داند گناه چیست!!