چه روزی به من گفتند!!!
تمام شد! برای 3 روز دیگر بر می گردم!
نزدیک به 80 ساعت زمان دارم! می روم و در این کشور می گردم، می گردم تا شاید غربتم را از یاد ببرم.
می روم...
کوچک که بودم به یاد دارم ، پدرم را که می نگریستم، قدرتمند ترین مرد روی زمین را می بینم...
و شاید بزرگ که می شویم کمی درستتر می بینیم، همه چیز انقدر ها هم که فکر می کنیم زیبا نیست.
وقتی مایوس و سرخورده ، همراه با درد غربت که تا مغز استخوانم مرا می فشرد ،درخیابان پودبیلسکالی شروع به قدم زدن کردم فقط به یک چیز فکر می کردم، به جایی برسم و با پدرم کمی صحبت کنم...
همه چیز فراموشم شده بود، حتی دوستی که در اتومبیل منتظرم بود! سرم در گریبانم بود...
تفکر لحظه ای امانم نمی داد...
چند خیابان که گذشت و من نمی دانستم در کجای این شهر نژاد زده! در حال گذرم! صدایی شنیدم...
صدایی که بوی آشنایی می داد، صدایی که بغضم را ترکاند، و اشکم را بعد از مدتها خود خوری، بعد از مدتها غم ، بعد از مدتها تفکر ، بعد از مدتها داغ...
بی آشیانه گشتم
خانه به خانه گشتم
بی تو همیشه با غم
شانه به شانه گشتم
عشق یگانه من
از تو نشانه من
سرزمین من
سرزمین من
ماه و ستاره من
راه دوباره من
در همه جا نمیشه
بی تو گزاره من
گنج تو را ربودند
از از بهر عشرت خود
قلب تو را شکسته
هر که به نوبت خود
سرزمین من
خسته خسته از جفایی
سرزمین من
بی سرود و بی صدایی
سرزمین من
دردمند بی دوایی
سرزمین من
و من اشک هایم را نمی توانستم ...
و با خود می گفتم این صدا از کجاست!؟ به هر گوشه ای سرکت کشیدم صدا از در خانه ای بود، خواستم فریاد بزنم من اینجا هستم! در همان حالت و صداهای خیس و جهان چند وجهی که در چشمانم بود ساکت ماندم و نخواستم خلوت کسی را بشکنم!
بعد از 2 ساعت و اندی به هتل رسیدم، با پدرم تماس گرفتم...
همچون کودکی در آغوش مجازی اش رفتم، از فرسنگ ها فاصله با او ، سر بر شانه اش گذاردم، و های های...
صدایش در گوشم است که می گفت: به تو افتخار می کنم... تو بزرگ شدی! و در آخر چند بیتی که شاید لطف او بود بر من :
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بکشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فرا تر باشد
و باز پدرم قوی ترین مرد روی زمین برای من شد، پدری که وطن را دوست دارد و به من آموخت وطن کجاست...
انگار دست خودمان نیست در این خرداد ماه !!!
* اینجا دیگه تعطیله! چون حس می کنم دوباره مشروط شدم
نظرات رو باز میگذارم و میام می خونم فرمایشاتتون رو توی این سه روز که اینجام
اگه بدی دیدید حلال کنید دوستان من.