شکه شدم! هنوز نمردم!
شکه شدن برای من تازگی نداره!!!
شکه شدن برای من مرگ نمی آره!
شکه شدن جزئی از زندگی منه!!!
یادم میاد چند جا اون قدیمای نزدیک خونده بودم! " ندیدن دلیل نبودن نیست" !!
در طول زندگیم ، هیچ کسی متوجه نشد من چیکاره ام! در طول زندگیم همیشه چیزی غیر از اون که هستم جلوه کردم، یه بچه پولدار مزخرف مغرور نفهم! که نه خدا سرش میشه نه پیغمر!!!
یکی که دانشگاه رفته! ولی اصلا معلوم نیست چیکاره بوده! چیکاره هست! یکی که نه غم داره نه غصه!
یکی که خوشی زیر دلشو زنده!
هیچ وقت! هیچ وقت توی زندگیم حتی تایید مافوقم هم واسم مهم نبود! نه از سر غرور! از اینکه تا اطمینان به کاری نداشتم انجامش نمی دادم! الان می دونم خیلی از اون کار ها اشتباه محض من بود! شاید باید تایید بعضی ها رو می گرفتم!
شاید اون موقع ها که برای اولین بار می رفتم تدریس، اون موقعی که همه فکر می کردن من حداقل 10 سال از خودشون بزرگترم در حالی که در نهایت 3 سال بزرگتر بودم! باید تایید بعضی ها رو می گرفتم!
می خوام بگم! توی دنیا از هیچ چیز به اندازه گرو کشی ناراحت نمیشم! من کسی را دوست نمی دارم تا مرا دوست بدارد!! من دیگران را دوست می دارم چون دوست داشتن را دوست داست دارم! چون دوست داشتن فطرت من است!
95% هم حرفه های من مظلومند! چون تعمیم اون 5% باقی رو روی رفتار خودشون حس می کنند!
اگر خانواده ام رو کنار بگذارم ، در طول زندگیم ، فقط و فقط 4 نفر منو درک کردند و بس!
1) احمد، دوست خوب و دوست داشتنی ام
2)محسن، که خدای رحمتش کند. یار غار من، و حافظ اسرار من، که خدای او را شفیع من در قیامت کند.
3) مرضیه، که خواهرم شد و تا ابد درکی دارد وسیع، و نگاهی دارد بصیر. و او هم فطرتی دارد دوست داشتن شناس!
4) باز هم محسن!!! که اجازه داد من او شوم! برترین شاگرد من! و تنها در نگاه او خود را استادی دیدم توانمند و راضی! کسی که حداقل نشان داد برای من ارزشی قائل است! در شرایط یکسان با دیگران نشان داد که او مرا می فهمد! و خدای سعادتمند گرداند.
غرض!!!
خوهرم! تو مرا شکه کردی! و من اینبار قلبم انقباضی یافت منبسط. و باخود دانستم! 5 نفر نبودند که مرا درک کردند! 4 نفر بودند!
به توصیه ی همیشگی ات ! یاسین خواندم!
برمی گردم! اما ...
سلام