یه چرخی توی ارتفاع و تاریخ

اینجا یه کمی سرده ولی خوبه!
امروز برنامه گذاشتم این تورنتوی بزرگ رو کمی بگردم، به همراه ادواردو دوست ایتالیایی خوبم! شروع کردیم.
ساعت 9 صبح بود که زدیم بیرون ، اولین جایی که می خواستم برم برج سی ان بودو ابهتش خیلی زیا ده چون خیلی بلنده ! خوب بود، ولی دلم هوای برج میلاد تهران رو کرد! البته من فقط عکس هاش رو دیدم.

بعدش ساعت شده بود 11 که با برنامه قبلی راه افتادیم بریم موزه ی رویال! یکی از جالبترین موزه هایی بود که تا به حال رفتم، تعریفش رو زیاد شنیده بودم هر چند هنوز حس موزه رفتنم ارضا نشده و فکر کنم فقط وقتی موزه ی آرمینتاژ روسیه رو هم ببینم قانع شه دلم!

نرسیدیم جاهای دیگه بریم! ولی همین قدر هم خوب بود، نرفتنمون به دلیل انواع و اقسام غرغر های ادواردو بود! همه جای دنیا رو با میلان مقایسه می کنه...
خلاصه ایندفعه رسیدم یه کمی اینجاها رو ببینم و قدمی هم بزنم، خیلی وقت بود نگشته بودم بعد از تعطیلات کریسمس همش توی خونه بودم تا امروز.


* روز ارتش رو هم به همه ی دوستان از خانواده های نظامی تبریک میگم و امیدوارم در راه خدمت به وطن مثل همیشه در کنار ملت باشند.

خودت را پیدا کن...

دنیای وارونه ی من
من در تب و تاب این دنیا چه می کنم؟!
شاید باید گفت! تب و تاب این دنیا در من چه میکند!
خطر!
معنایش چیست؟ شاید معنایش رنگی نداشته تا ببازد!
در این کشاکش ناامنی ها درونی، ناامنی بیرونی هیچ می شود...
حتی کلماتم نیز؛ مانند نفس هایم شدست! عمیق و اندک...
شاید بودن اینجایم، از سر رضایتی دوستداشتنی است...
و کجاست ...؟؟ 
شاید خود را پیدا کردن اولویت دارد.
یکی مرا پیدا کند!!!
کجایم؟ در چه حال؟
یکی مرا پیدا کند!
فقط منم که خود را پیدا میکنم! آنهم اگر بخواهم...
محسن! خودت را پیدا کن...

شاید این صبح ها زود بیدار شدن کمی خنده دار باشه!
خنده دار تر از اون! اینه که روزهات هم با تاریکی شروع می شوند!!!