ساز من
ساز من ، ای زبان من، تو را می نوازم، می نوازم تا سخن گویم ، می نوازم تا ناز کنی، ناز کن.
ساز نا کوکم ، بر دست ، دست بر ساز...
می نوازم سازم ، ساز می سازد با من ، کاش...
ساز من ناکوک است.... دل من نا کوک تر
ساز هم آوا با دل ، هر دو می گویند ، شور ،
دنیا ، فریاد می زند ، قانون ، قانون ، و قانون ...
در کناری می روم
بر کناری می نشینم ، تا کنار آید دلم با قهر ، تا رها گردد دلم از شور .
می نوازم سخت ، می نوازم با دل ، می نوازم سازم را ، سخنی می گویم
کاش گوشی بود ، تا بشنود ناله ی سازم ، تا ببیند شور دل را ، تا بخندد بر من ...
کاش بود ...
دل کناری می رود ، شعف در گوشه ای ، غم کماکان در میان ، یار می گردد نهان
یار ... یار ... یار ...
ساز من همراه من ، ساز من چون یار من ،
نیست حتی ساز من ، در کنار یار من ، آه ... یار من
یار من ، کاش بودی در کنار این دل تنهای من . کاش بودی در کنار ذهن غم فرسای من ، کاش بودی ....
کاش ، ای کاش ...
ساز را بر می دارم
میزنم من بر سرش ، با وفایست او ، چون یار من ، باز هم می خندد ، خنده ای اشک آلود ، می خندد
می خندد ، تا نگریم من.
می خندم لیک...
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ، کارم از گریه گذشته است بدان می خندم.
ساز من ، اشکهایم ، اشک توست ، خنده ام چون صورتک بر چهر ه ام
من تورا می خواهم ، یکه و تنها نه !! یار می خواهم !!
یار می خواهم ، یار می خواهم ...
ساز من
سلام