... کمی بغض!!!!!

واعوذباالله من الشیطان الرجیم
بیکاری دردیه که تا حالا اینقدر گرفتارش نشده بودم
دیشب با پدرم تماس گرفتم
قرار شد یه مبلغی برام بفرسته واسه هزینه بلیط . امروز رفتم و بیلیط رو اوکی کردم برای ملبورن برای دوشنبه 15ام . تا ببینم چی میشه. 
نشد برگردم !
حس بی حسی می کنم.
از خودم عصبانی ام. از اینکه نیستم. دو سه روز پیش خواستم در مورد ایران بی خیال باشم ولی دیدم نمی تونم.
من همه ی زندگیم ایرانه. همه عزیزانم . و ایران پاکترین خاک دنیاست. ایران تنها جاییکه که الگو های من درش هستند و بودند. 
به امید اینکه روزی این سیاست های نچندان دوستانه و شاید خصمانه نسبت به من و امثال من تموم شه. البته شاید اونها چیزی می دونند که من نمی دونم!
و به قول خودم! همین دیگه!!
به امید روزی که آقا ظهور کنند و جهان پاک و طاهر شه.

ادامه نوشته

به جهان خرم از آنم ...

ه جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
چو بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

یاد یه چیزایی!!

سلام
امروز یه کوچولویی رو دیدم یاد مهرسای خودمون افتادم!! خیلی وقته ندیدمش! دلم واسش تنگ شده، الان که دیگه یه داداش کوچولو هم داره!!البته اونو اصلا" ندیدم!!
داشتم نگاش می کردم که دیدم مادرش پارسی صداش کرد!! داشتم از ذوق می مردم، یه خانواده ی ایرانی، البته اینجا ایرانی زیاده، منتها این کوچولو یه چیز دیگه بود.
رفتم کنارشون و احوالپرسی کردم؛ اونا هم خوشحال شدن.
اسم کوچولو "پریسا" بود. اسمش رو که گفت باز یاد مهرسا افتادم...

راستی به نظر شما دنیا چه جوریه؟؟؟؟
تخت؟؟ گرد؟؟؟ بزرگ؟کوچیک؟ چی؟؟؟؟....
............................
اینجا حتی دلم واسه رانندگی هم تنگ شده!!!
....
اونی که خودش می دونه ادامه رو بخونه!!!

ادامه نوشته