تولد من !!

بسم الله الرحمن الرحیم

قصد آپ کردن نداشتم!!! یعنی ٬برای این روز خاص قصدی نداشتم!!

اما مینویسم!!

در ۲۲ می سال ۱۹۸۱ ٬ یا همان ۱ خرداد ۱۳۶۰ ٬ یه اتفاق اقتاد!!

نه!! اتفاق تاریخی نیست! کشورش استرالیا بود!! و شهرش سیدنی !!

مطابق با طلوع آفتاب پسری به دنیا اومد !! کپلی بود و با مزه ! (اینو کسایی که یادشونه می گن !! من یادم نیست!! ) از اولش از اینکه توی ایران دنیا نیومده ناراحت بود و گریه می کرد !! و لی همیشه یه ایرانی بود و هست.

این پسر تا ۲ سالگیش ایران رو ندید !! سال ۱۹۸۳ آوردنش ایران !! اومد و به همه گفت که ایرانیه! و بود ٬ و هست.

بهش می گفتن٬ یکم خرداد تولدشه!! ولی از ۷ سالگیش همیشه داشت شب و روز تولدش درس می خوند!! آخه توی ایران روز تولدش همیشه شروع امتحان های مدرسه بود!! ولی همه می گفتن : بچه درس خونه !! شاید هم بود !!

۲۰ سال بعد٬ وقتی که فکرش رو نمی کرد و انتظارش رو هم نداشت ! یکی اومد توی زندگیش! کسی که همه چبزش شد ٬ کسی که زندگی رو واسش با معنی تر از قبل کرد !! از اون سال ٬ ۱خرداد هر سال شگفت زده می شد !! شگفت زده تر از هر سال قبل ! هر سال توی این تاریخ٬ یعنی همون یکم خرداد٬ منتظر می موند تا ببینه چطوری شگفت زده میشه!! ولی این شگفت زدگی ها طول نکشید فقط چند بار اتفاق افتاد !! چند باری که شیرینیش همیشه توی ذهن پسر می مونه!! تا ابد ! تا وقتی فکرش کار می کنه! امسال هم شگفت زده شده!! چون اونی که زندگیش بود٬ الان دیگه کنارش نیست٬ این شگفتی امسالش بود ! شگفت زده شده و مبهوته!!  به این فکر می کنه که به چی فکر کنه!!

اوون پسر ٬ خود منم !! همونی که الان دلش به چیزهایی خوشه !! ولی بزرگترین دلخوشیش از دستش رفته!!

آره٬ تولد خودمه!! هیچ جا٬ توی هیچ وبلاگی ٬ هیچ بلاگری اینجوری نمیگه تولدش رو !!

تولدمه!! خواستم بگم ٬ تا نگفته نمونه!!

ولی خب٬ تولد من یعنی اینکه یک سال دیگه هم رفت و من ... !! چه کردم؟؟؟ 

خیلی ها بهم تولدم رو تبریک گفتن٬ از همشون ممنونم و برایشون آرزوی عمر با عزت و خوشی می کنم.

ممنونم از همتون

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

   تا اطلاع ثانوی تعطیل

        می باشد!!!!

حسین بی کله ....مدیر گروه.....من خودم زاپاتا بودم...!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امروز یاد یه خاطره  افتادم. خاطره ای از ترم آخر دانشگاه توی دوره کارشناسی.

یادمه اوون ترم دانشکده یه تغییراتی کرده بود. خیلی به دانشجو ها پیله میکردن و خلاصه به دانشجوها سخت میگذشت!! یه جلسه گذاشتن که مثلا مسئولین دانشگاه بیان جواب دانشجوها رو بدند و قانع کنند دانشجوها رو.

از مسئولین فقط یه نفر اومد!!! اونم مدیر گروه ما!!! "" بیچاره همیشه قبونیش میکردن!! چه توی عروسی چه توی عذا !! ""  اومد و به بعضی سوالا جواب داد!!

بعضی حرف ها هم جوابش این بود " حالا !!!  ""  آخه شما بگید اینم جواب بود؟؟؟؟

من نماینده ی اوون روز دانشجوها بودم . بلند شدم و گفتم آقای دکتر ... اینم شد جواب؟؟؟؟

جواب درست بدین لطفا!!! گفت : آقای مهندس "" هندونه گذاشت زیر بغلم!!! " من که نمیتونتم همه چیز رو بگم!!!   "" اووووووووووو کی میره این همه راه رو!!! "" معلوم نیست چی بود حالا!! منم جو گیر شدم بلند شدم و گفتم آقای دکتر چرا محافظه کار شدین؟؟؟؟ شما همتون محافظه کارید!! من این کارو می کنم من اوون کار و میکنم!!! " شعار دادم کلی"" همه دانشجو ها هم بلند شدن هم صدا شدن با من !! "" البته من می دونستم با من نمی تونند کاری کنند !! واسه همین اینقدر محکم حرف زدم شما اینکارو لان نکنید ها!! "کله پا می کنندتون !! ""  خلاصه هی جو دادیم و جو گرفتیم!!

یه دفع این آقای دکتر ما هم از ما جو گیر تر شد!!  فریاد زد !!

ساکت !! ساکت لطفا!!! ما هم بچه های خوبی بودیم دیگه!!!! ساکت شدیم!!

سکوتی مرگ آور فضا را پر کرده بود !!!!   هیچ کس حرف نمی رد!! یه دفعه سکوت شکست!! یکی صداش در اوومد " مرگ بر محافظه کار!!! ""  این یه آقایی بود که بهش می گفتن " حسین بی کله!!! "" بازم بی کله شده بود ولی خب این دفعه دیگه بی کله بودنش مدیر گروه رو هم جو گیر کرد.

آقای دکتر بلند شد گفت : بچه من محافظه کار نیستم !!  به من توی دوره دانشجویی میگفتن " منوچهر زاپاتا !! "  من هم میگم مرگ بر محافظه کار !!!

واییییییییی کل دانشکده به هم ریخت و چون یکی از مسئولین هم با دانشجو ها هم صدا شده بود کارا خیلی خوب پیشرفت و دانشجو ها به خواسته هاشون تقریبا رسیدن!!

این استاد عزیز ما قبل از انقلاب زاپاتا بوده واقعا !! این رو بعدا متوجه شدم!! توی دانشگاه تهران حسابی آتیش سوزونده!!! خب باید هم بهش بر می خورد یکی بهش بگه محافظه کار!!!

امروز وقتی یکی به دوستم احمد گفت محافظه کار و اوون هم اعتراض کرد یاد این موضوع افتادم!!

حواستون باشه الان به مدیر گروهتون نگید محافظه کار!! یه دفعه شاید اتفاقی پیش بیاد.....

 موفق باشید

جز راست نباید گفت....

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

این چند روز که اومدم اتریش به اندازه ۱ هفته کار روی سرم ریخته بود و هر وقت می تونستم یواشکی میومدم میل هامو چک میکردم ٬ البته کوتاه!!!

بعد از نهار به دوستم احمد گفتم میای بریم یه کم قدم بزنیم؟؟؟ کلی بهانه آورد و آخرش هم نیومد!!! واسه اینکه روشو کم کنم گقتم: خودم تنهایی میرم!! و رفتم!!!

اومدم بیرون و حدود ۵۰۰ متر از خونه دور شده بودم دیدم یه سکه روی زمینه!!!! باور کنید وسوسه ای کوکانه وجودم رو فرا گرفت که سکه رو بر دارم!!  یهکمی دور و برم رو نگاه کردم و دیدم کسی نیست!! خم شدم برداشتم!! در کمال ناباوری سکه یه ۵۰۰ ریالی یا ۵۰ تومانی ایران بود!! داشتم از تعجب و هیجان می مردم!! راستشو بخواید یه کمی این طرف و اوون طرف رو نگاه کردم!! دیدم کسی انگار منو نمیبینه!! گذاشتم توی جیبم. یاد اوون قدیم ترها افتادم٬ که با داداشم وقتی از این سکه ها که رنگش طلایی بود پیدا میکردیم توی خیالمون انگار طلاست!!

یه نیمکت پیدا کردم نشستم روش و کلی فکر کردم. به اینکه چقدر بچه ها ساده اند!! و چقدر بزرگتر که میشند چند رنگ و راه راه میشن!!

آره خودم!! همین من!! چقدر راه راه یا چند رنگ شدم!! راستش همیشه به این فکر میکردم که دروغ نگم!! و البته سعی کردم نگم و خدارو شکر کمتر شد دروغ بگم !! فرقی نمیکنه!! مصلحت آمیز که به نظرم یه کلاه شرعی هست یا دروغ عادی!! کم گفتم!! ولی خیلی جاها پیش اومده که راستش رو نگفتم!!

دروغ گفتن با تمام راست رو نگفتن خیلی فرق داره!! هرچند برای مخاطب همیشه غیر قابل توجیه هست!! 

یادمه توی مباحث تجارت الکترونیک به مسئله ای بر خوردم که در مورد زنجیره خدمات بود و راه کارهای امنیت برای مشتری رو مطرح میکرد!! این موضوع خیلی عذابم میداد که باید الگوریتمی رو پیدا کنم که نه به مشتری دروغ بگه و نه اینکه راستشو بگه!! یعنی هر چیزی که هست رو نگه!!

امشب خیلی این موضوع ذهنم رو مشغول کرده٬ که این ضرب المثل معروف که تا الان میگفتم درسته!! واقعا درست هست؟؟؟

                    جز راست نباید گفت     هر راست نشاید گفت

شما چی میگید!!؟؟؟؟

بازگشت به بازگشت....رو ح و جان من .... ایرن

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه ی دوستان خوبم

امشب که دارم این پست رو می فرستم٬ کمتر از ۸ ساعت از خروجم از ایران مونده.

 فقط زمزمه میکنم:

      در روح و جان من     می مانی ای وطن         به زیر پا فتد آن دلی که بحر تو نلرزد

   شرح این عاشقی   ننشیند در سخن         که بحر عشق والای تو ٬همه جهان نیارزد

   ای ایران ایران   دور از دامان پاکت دست دگران ٬ بد گهران         ای عشق سوزان

                         ای شیرین ترین رویای من تو بمان   ٬   در دل و جان

                   ای ایران ایران گلزار سبزت دور از تاراج خزان    ٬    جور زمان    

               ای مهر رخشان ٬ ای روشنگر دنیای من به جهان      ٬      تو بمان

       سبزی صد چمن ٬ سرخی خون من ٬ سپیدی طلوع سحر ٬ به پرچمت نشسته

    شرح این عاشقی ننشیند در سخن     بمان که تا ابد هستی ام به هستی تو بسته

        ...

هیچ جای دنیا ایرن نمیشه!!  اروپا سبزه !! ولی شمال خودمون نمیشه!! استرالیا کویر داره!! ولی کویر خودمون نمیشه!!  روسیه سرده!! ولی به جاهای سرده ایران ما نمیرسه!!

با تمام ناملایمتهایی که توی ایران هست٬٬!! باز هم فریاد میزنم:

                                                     ایران جانم فدایت

            ................................................................................................

تا داخل ایران هستیم ٬ قدر عشق به وطن٬ وابستگی به وطن ٬ عشق به خاک پاک ایران ٬ اصالت ایرانی ٬ و خیلی چیز ها رو نمی دونیم. و وقتی از ایران خارج میشیم ٬ تازه به یادمون میاد و درک میکنیم که چه عشق بزرگی توی زندگیمون هست!!

مثل ماهی که تا وقتی توی آب هست ٬ اصلا نمی دونه آب چیه؟!!! وقتی از آب در میاد تازه متوجه میشه که کجا بوده !!!

                       ایرانی ٬ همیشه ایرانی می مونه. مثل تو ٬ مثل من ٬ مثل ما

  اینجا......ایران است!!!

    بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

من دیروز صبح واسه یه مدت کوتاه برگشتم ایران!!

چه روز خوبی بود!! و چه روزهای خوبی هست!! خیلی خوشحالم!!. وقتی دیروز صبح اومدم توی فرودگاه٬ وقتی خانوادم رو دیدم٬ خیلی خدا رو شکر کردم که دوباره دارم می بینمشون و دوباره دارم توی ایران نفس می کشم.!! باورم نمی شد ایرانم!! نشستم توی ماشین که بیام خونه. رادیو روشن بود. گوینده گفت:

ساعت ۹ بامداد ٬ اینجا ایران است٬ صدای جمهوری اسلامی ایران!!

نمی دونید چه شعفی وجودم رو گرفته بود.

وقتی اومدم٬ مستقیم٬ قبل از اینکه برم خونه٬ رفتم سر وقت گنجم!! کلی باهاش حرف زدم٬ دلم سبک شد.

جای همه دوستانی که ایران نیستند رو هم خالی می کنم و دعا میکنم همشون دوباره بیان ایران.

از همین الان غصه برگشتن و دوری از ایران منو گرفته!! کاش میشد همیشه ایران بمونم. ولی اگه هم دارم از ایران میرم٬ واسه خاطر ایرانه!

دوست دارم ایران همیشه جاوید باشه.