بسم الله الرحمن الرحيم

یه دل نوشته کوتاه!


آنگاه که نگاهت بر نگاه من بود ؛ آنگاه که دلت به سوي من بود
انگاه که درها را گشودي ؛ آنگاه که نمايان گرديد ناديدني ها
آنگاه به تو گفتم ؛ به تو گفتم بر من چه ها که نرفته است
آنگاه گفتم زندگي ام چگونه است ؛ آنگاه گفتم که افتادنم چگونه بود
حال چگونه بر خاستم ؛ انگاه که در چکاچک اشکهايم تو را يافتم
آنگاه که اشکهايم دنيا را در نظرم کوچک کرد و
تو را بزرگتر ديدم، همان اندازه که بودي ، تو به من نزديک بودي و دنيا دور از من
هم آنگاه خود را يافتم
حال نگاهت بر من است و دلت بسوي من و درها گشوده
آنگاه چشمانم را باز کردم؛ آنگاه که غرورشکسته ام بود  ؛ آنگاه که غرورم صدايش در آمد
چشمانم بعد از سه روز باز شد!! و نگاه اولم بر تو بود ؛ و چه خوش نگاهي بود !!
چشمانم باز ؛ بسته شد .
آخر نور خورشيد بود که بر ديدگانم مي تابيد ؛ و از ان پس با جسارت بر خورشيد خيره گشتم.
خورشيد من ؛ خورشيد من ، همه گفتند غروب کردي و رفتي ! و تا فردا که نيايد نمي بينمنت ، و فردا هم شايد نبينمت!
رفتي ! بله ! همه ، حتي آنانکه دوستت مي داشتند گفتند رفتي، فقط من نگفتم ، و تو خوب مي داني .
آنقدر آرام براي ديگران رفتي که هيچ کس نگفت چرا؟ حتي من !
در نزاعي سخت با دلم ، قاضي اينچنين حکم کرد؛ تو غروب نکردي خورشيد من! بصارت ديدگان ناديده ي من هم همين ها را مي گفت. مي گفت : خورشيد جاويدان من هيچگاه غروب نخواهد کرد.
خورشيد من ، تلائلو زيباي نور در ميناي وجودم که تويي هنوز هم پيداست، کاش ببيند !
ميناي من ، زندگي من ، در کنار ياد تو زنده ام ، نفس مي کشم و هيچگاه مادمي که با توام نخواهم مرد.
هنوز از ابراز عشق به تو واهمه اي ندارم که جمعي باشد يا نباشد! هنوز قناري دلم براي توست که زيبا ماندست.  و هنوز عکس توست که بر ديوار اتاق دلم خودنمايي ميکند و هنوز روح توست که روحم را راهبري مي کند . هنوز هم اگر دلم باراني است اشکهايم بخاطر توست که از ناودان پلک هايم جاري مي شود.و هنوز هم اگر در چشمانم نوري است، جاي مانده از روشناي همان نگاه اول توست.
زيباي من ، مي دانم که مي داني و مي بينم که مي بيني! تمام زندگي ام را از دريچه وسيع نگاه خداوند و مي داني که دلم براي توست که تنگي دارد.
نوشته هايم همه مينايي است و شکننده . وجودم چون نگاه خسته ايست که خواب آلوده به دنيا مي نگرد، گاهي تار و گاهي شفاف.
فقط مي خواستم همه بداند هنوز در قلبم را فقط تو باز کرده اي و هيچ کس نخواهد توانست بازش کند.
قلبم صندوقچه است يادگار از تو در وجودم.