دلگیرم!
از اینکه کسی  رو برای خودم بخوام، از خودم بدم میاد!
این یه انتظار متقابله! دوست هم ندارم کسی منو فقط واسه خاطر خودش بخواد!! 
(سوء تعبیر نشه!! چون اصل روابط انسانی مبتنی بر خواسته های شخصه! این منظورم نیست)
من مدتی یا بهتره بگم مدتها با آدمایی بودم که منو به خاطر خودم می خواستند و مدتها هم با آدمهایی بودم که منو واسه خاطر خودشون می خواستن!
الان کمی حس آزادیم بیشتره، چون تعداد آدمای گروه اول بیشترن!
ولی، اینکه تا باشی و بخوای باشی بخوانت و اگه ناخواسته نباشی تبدیل بشی به یه آدم عوضی!!!! خیلی جالبه!

  من همینجا از کلیه ی کسانی که به واسطه ی اعمال یا اقوال من آزاری بهشون رسیده عذر خواهی می کنم و یا به عبارتی حلالیت می خوام. البته می دونم به یه نفر خاص سهوا" ظلم کردم! و از خودش هم عذر خواهی کردم. ولی این دلیل نمیشه انسانهای ناقصی مثل من! به خودشون اجازه بدن هر چیزی می خوان بهم بگن!  

* یادمه یه دوره ی حفاظت اطلاعات داشتیم حدود 6سال قبل! اونجا یه اتفاقی افتاد و من اذیت شدم، کسی که باعث شده بود اومد گفت " حلال کن منو" من نمی دونم چرا!!؟؟ ولی گفتن نه! ازت نمی گذرم! (آدم کینه ای نیستم!) روزا گذشت تا بیست و چند روز بعد! دوره تموم شد و همه داشتن می رفتن سر کار خودشون، اومد گفت: من یه کاری کردم حالا تو به من رحم کن! من باز نمی دونم چرا گفتم نه! 
گفت: خدا فقط به رحم کنندگان رحم میکنه! اگه می خوای به من رحم نکن، ولی تو هم بی نقص نیستی!
این حرفش همه ی اجزای بدنم رو لرزوند! 

** تربیت خانوادگی من جوریه که اهل تظاهر نیستم! به دنبال کسب تایید از کسی هم نیستم
هنوز بعضیا برای من ارزشمندترین ها هستند، کاش خودشون بدونند!