سلام

دیگه دارم کلافه می شم!
اینجا شده مثل زندون
می خوام برگردم، نمیذارن! 
تصمیم خودم رو گرفتم! بر میگردم حتی اگه توی فرودگاه دیپورت شم! خلاصه منم توی ایران آدمایی رو دارم که به دادم برسن!
شده 10 بار توی ایران نفس بکشم! توی آسمونش برم و...


*شاید خیلی هاتون احساس منو درک نکنید! حتی اوناییکه الان ایران نیستن!! چون من می دونم اینا چرا نمی خوان من برگردم!
** سالروز درگذشت مرحوم مهندس محسن لطفیان ، دوست و برادر عزیزم شده!
یه کم در مورد این مرد توضیح می دم
مهندس محسن لطفیان پسر مرحوم شهید مهندس رضا لطفیان ، که در جبهه ی کردستان شهید شدند ؛ در اراک متولد شدند ، ایشون مدرک کارشناسی رو در دانشگاه پلی تکنیک تهران در رشته ی مهندسی برق اخذ کردن و مدرک کارشناسی ارشد رو در دانشگاه تورنتو گرفتند. ایشون دانشجوی دکترای تخصصی در دپارتمان برق و کامپیوتر همون دانشگاه بودند که متاسفانه سال گذشته در یک سانحه رانندگی به رحمت ایزدی پیوستند. 
درگذشت ایشون برای من یکی از سخت ترین اتفاقات در زندگیم بوده و هست.
روحش شاد

 توی اوناییکه الان ایران هستند دلم واسه خواهرم از همه بیشتر تنگ شده
مرضیه که شاید تنها کسی باشه که حتی اگه ازم ناراحت هم یمشه باز به روی خودش نمیاره
سمیه که همیشه می دونم یکی از عزیزتریناش منم
حتی فاطمه! که شاید چون خیلی سراغ ازش نگرفتم ازم ناراحت باشه
ولی دنیا انگار نمی خواد بهم رحم کنه!