به نام خدا .

سلام . پارسال همچین وقتی بود که من عمو شدم . یه کوچولی ناز نازی اومد تو خونه ی ما و همه ی ما رو خوشحال کرد . بله مهرسا کوچولوی ما الان دیگه ۱ سالش شده و حالا ...

مهرسای عزیزم

آفتاب گونه ی من٬ روز طلوعت برای من روز شروع پاکی هاست و معصومیت نگاهت برای من نوریست که طلوع آفتاب امید را نوید می دهد. نگاه زیبایت در نگاهم و خنده ی شورانگیزت در درونم غوغا می کند و بلند فریاد می زنم : کوچولوی عمو تولدت مبارک ...

 

آسمان ستاره باران بود و شب از گل ماه ، درخشان بود

گرم گرم مرداد اما چون بهار و زمین از شکوفه خندان بود

و تو زیباترین گل دنیا ، ماه از شوق تو درخشان بود

ای نگاهت چو آبی دریا ، از وجودت شکوفه خندان بود

ای سراپاهمه بهار بهار ، ای تو زیباترین گل گلزار

ای وجودت مرا همه شادی ، ای نبودت مرا همه آزار

30 مرداد روز بشکفتنت ای گل بر تو دوصد مبارک باد

هدیه ات یک سبد گل نسرین یک سبد نسترن و رزی شاد

شب از بشکفتن تو می درخشید و جهان از شکوهت همه بهاران بود

گرم گرم مرداد و آمدنت همه جا از شکوفه خندان بود

بازم میگم تولدت مبارک کوچولوی عمو .