بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه دوستان خوبم.

دیشب داشتم با یکی از نزدیکان حرف می زدم یه دفعه حرف خاطرات دوران دبیرستان و به طور کلی مدرسه اومد وسط. منم چندتا خاطره اومد به ذهنم!! که الان می گم.

                             غورباغه!! قورباقه!! قورباغه!! غورباقه!!

نمیدونم کلاس دوم ابتدایی بود یا سوم ابتدایی!! اوایل کتاب فارسی یه درسی بود که توش یه دختری می خواست انشا بنویسه!! و کنار پنچره نشسته بود. بعد صدای قورباغه ها!! رو شنیده و ...

قرار شد این درس رو خانوم معلم بهمون دیکته بگه!! منم که بچه زرنگ بودم دیگه!! تا اوون موقع من توی دیکته غیر ۲۰ نگرفته بودم.!! "" زرنگی رو داشتین؟؟!! ""

زنگ دیکته شد!! توی این درس چهار بار از کلمه قورباغه استفاده شده بود!!

من توی نوشتن قورباغه دچار تشکیک شدم!! اولین قورباغه رو نوشتم " غورباقه!! "  که غلط بود!!

دومین قورباغه رو نوشتم " قورباغه" که درست بود!! سومین قورباغه رو نوشتم " غورباغه!!" که غلط بود ٬ و چهارمین قورباغه رو نوشتم " قورباقه!!" که بازم غلط بود!!

خانوم معلممون موقع تصحیح دیکته ها یه دفعه خندش گرفت و منو صدا زد!! گفت: محسن بیا اینجا!! منم رفتم. تا رفتم قیافش عوض شد!! ترسناک شد یه دفعه. گفت: اخه بچه تو یا با هوشی یا خنگی!!!!؟؟؟؟ منم که نمی دونستم چی بگم!! یه نامه نوشت گفت فردا مامانت رو میاری مدرسه و من دیکته شدم ۱۷!!!! فردا مامانم اومدمدرسه و خانوم معلم گفت: دیکته رو دیدی؟؟؟ منم که نشون نداده بودم خونه!! مامانم گفت نه!! بعدش خانوم معلممون گفت: این یا مخه یا پخه!!   " این جمله هیچ وقت یادم نمیره!! " چون یا حواسش نیست که اینجوری نوشته یا اینکه از عمد نوشته که یکیش درست در بیاد!!

 

      

                                    شوفاژ و دبیر شیمی!!

سوم دبیرستان که بودیم یه دبیر شیمی داشتیم اسمش آقای شریعتی بود. این آقا هر وقت توی کلاس میومد بعد از چند دقیقه می رفت روی پره شوفاژ می نشست!! یه دفعه من به بچه ها گفتم!!: می خواین یه کمی اذیتش کنیم؟ گفتن : چطوری؟ گفتم : آهان. شیر آب شوفاژ رو ورداریم٬ پیچشو باز کنیم. بعد خرابش کنیم و زیرش یه فنر بزاریم!! بعد بزاریم سر جاش!! خارش رو هم خراب کنیم یه تیکه سیم بزاریم که زود در بیاد. تا این میشینخه روی این این از جاش در میاد و بعد اوون اتفاق می افته!!

ساعت دوم کلاس داشتیم و اوون موقع هم آب سوفاژ داغ شده!!  این بنده خدا!! اومد توی کلاس و بعد از چند دقیقه رفت سمت پره شوفاژ !! من خندم گرفت!!  واستاد گفت: تو چرا می خندی؟؟؟؟؟ منم گفتم : ببخشید!! باز تا رفت من خندیدم و این دفعه یه کمی عصبانی شد و من باز معذرت خواهی کردم و گفتم یاد یه موضوع افتادم!!! و سرم رو انداختم پایین!! بعد از چند لحظه با یه صدای فریاد به خودم اومدم و دیدم کلاس پر از بخار شده!! و آقای شریعتی هم از زیر بنا!!!!!!!!! دچار سوختگی شده!!

 البته من در حوزه اجرای این طرح شوم دخالتی نداشتم!! فقط طرح رو من ارائه کرده بودم!!!

                               سیگارت و انفجار مهیب!!!

 یه معلم زیان داشتیم که خیلی حالمون رو می گرفت و اذیت می کرد و امتحان های سخت می گرفت!!!! و حتی به رسم الخط بچه ها ایراد وارد می کرد و نمره کسر می کرد!!! یه دفعه با بچه ها که ۴-۵ نفر بودیم و همه هم مثلا زرنگ های مدرسه!! ولی آب زیره کاه!! گفتیم حالشو بگیریم!! خیلی فکر کردیم تا آخرش باز یه فکر و طرح شوم!!! به ذهن بنده حقیر خطور کرد!!!! این آقای دبیر محترم!! یه موتورسیکلت هندا ۱۲۵ داشت!! اونایی که این مدل موتورسیکلت رو دیده باشند می دونند که روی سیلندرش چندتا سوراخ داره که نقش خنک کننده رو بازی می کنه!!! من گفتم چندتا سیگارت که اون موقع تازه اومده بود توی ایران رو ورداریم بندازیم توی سیلندر این موتوره!!!! البته من توی شرایط آزمایشگاهی بحث کردم!! دوستان جدی گرفتند و به مرحله تولید صنعتی رسوندنش!!!!!

یه دفعه که مدرسه تعطیل شد!! این آقا معلم هم خب اومد که بره خونشون!!!  موتورش رو روشن کرد و درجا مشغول حرف زدن با یه دبیر دیگه شد!! سیلندر موتورسیکلت داغ شد و این آقا حرکت کرد و هنوز صد متر هم دور نشده بود که !!!!!!!!!  تق تق تق تق تق و دالام!!!! بببببببببببله آقا معلم از سیلندر موتورسیکلتش صدا میومد و ترسیده بود از صدای اون تق تق تق و کنترلش رو از دست داد و باعث به وجود اومدن"" دالام"" شد!!!!  بنده خدا خورد زمین البته چیزیش نشد ولی موتورسیکلتش یه کم خراب شد!! " وای من از طرح های خودم پشیمونم!! " بعد ما خودمون رفتیم کمکش کردیم!! " چه بی چشم و رو!!!! " کلی از ما تشکر کرد و برای پی گیریه این موضوع مدیرت محترم ( پدر بنده!!) کمیته ویژه تشکیل داد ولی احدی به ما چند نفر شک نکرد!! چون بچه زرنگا بودیم دیگه!!! و الان هم پشیمونم!! از این طرح های شوم!!  ""ولی خدا وکیلی کیف داد ها!!!

.......................................................................................

حالا بازم از این خاطره ها هست و طرح های شوم و پلشت بنده زیاد بوده!!! من درس خون بودم ولی خب شیطون هم بودم!!

در ضمن من اگه پست هام همه خنده داره واسه اینه که می خوام بخندم و بقیه رو هم بخندونم. چون خدا خوشش میاد بنده هاش بخندند. و این دلیل نمی شه که من هم خودم همین قدربخندم!!

ولی الان که می بینم خاطراتم واسه خیلی ها جالبه خوشحال میشم. ممنونم از همتون که به من لطف دارید.

موفق باشید