سلام
صبح رفتم سیدنی. باید با یه چشم پزشک ملاقات می کردم، در مورد مشکلی که چشم راستم هنوز باهاش درگیره! هنوز اثرات اون تصادف توی وجودم هست، تصور اینکه الان زنده ام کمی حتی برای خودم هم مشکله!
همه مدل درگیری رو با خودم داشتم ، سر اینکه چرا داره اینجوری میشه زندگیم! 
اون مدتی که وبلاگم رو به روز نمی کردم حتی طرفش هم نمی اومدم! تا اینکه همین وبلاگ یادم انداخت که به خودم قول دادم هیچ وقت مشروط نشم!
مشروط شدن توی زندگی آدما خیلی اوقات پیش میاد، وقتی که آدم جلوی یه چیزایی یا جلوی عزیزاش کم میاره!
اون موقع کم آوردن همون مشروط شدنه! 
یادم میاد توی ایتالیا بعد از اینکه تونستم به خودم بیام بعد از حدود یه ماه، اولین چیزی که خواستم لپ تاپم بود!!
چون هیچ چیز دیگه ای رو که واسم ارزش داشته باشه دم دستم نمی شد که باشه! 
مهران رو خبر کردم که بیاد دنبالم، ولی نمی شد! حس می کردم سر ندارم! و فقط دو تا چشم روی هوا!

مدارک پزشکیم رو برای دانشگاه فرستادم و یه جوری خبرشون کردم که نمی تونم فعلا بیام، تصمیم بر این شد که نوبت دفاع از تزم رو ویدیو کنفرانس برگزار کنم.
روزش که رسید و من با سر و صورت باند پیچی شده رفتم واسه کنفرانس پروفسور الدینجر بعد از ابراز تاسف از اتفاقی که واسم افتاد گفت حالا خودتی؟؟ و من به شوخی گفتم نیاز به آی پیرینت هست؟ و همه خندیدن و من با موفقیت از تزم دفاع کردم! و نمره آ رو هم گرفتم.
ولی الان بعد از اینکه چهار روز از باز کردن بانداژ صورتم و دست راستم می گذره و این چهره رو که 15 بار روش جراحی شده می بینم ! به این نتیجه می رسم زندگی هر جوری باشه می گذره! و یکی از چیزهایی که منو امیدوار نگه داشته همین وبلاگ هست، که ایده ی ایجاد اون مال همسرم بوده و اینکه همیشه می گفت " باش تا دنیا جلوت کم بیاره" و الان دنیا باید جلوی من کم بیاره!
هر چند این چهره ی من هیچ تناسبی با اونی که بودم نداره! اما منِ وجودی من هیچ تغییری نکرده!
من همونم که بودم! من همونی هستم که هستم !
از بچگیم چهرم واسم خیلی مهم بود! و البته هنوز هم هست، ولی الان که خودم رو می بینم کمی خندم می گیره! چون دنیا بازم جلوم کم آورده! 
همه مدل دردسر رو واسه خودم خریدم، اما باز امروز صبح به این نتیجه رسیدم که دنیا باید جلوم کم بیاره.
با مادرم که خداحافظی می کردم بهم گفت: بهونه هات تموم شد ؟ گفتم: برای من همیشه بهانه ای هست!! و صدای قهقهه ی بلند پدربزرگ و اینکه گفت: نوه ی خلف خودمه! برای من بهترین آهنگ و گفتار شد. 
بعد از مدتها خنده ی پدربزرگ رو دیدم. دستای مادرم رو بوسیدم و اومدم برای کمی تنهایی و کمی و فقط کمی تنهایی!
دیروز عکسم رو واسه خواهرم فرستادم و می دونم از دیدن این چهره تعجب کرد! اما این دنیا باز داره جلوم کم میاره! من دیگه هیچ وقت مشروط نمی شم!!!! هیچ وقت.