روزمرگی ها!!
سلام
انگار توی ایران وقتی تعطیلاته همه چیز تعطیل میشه! حتی بلاگر ها هم میرن مرخصی و فقط یه عده به قول معروف واسه کیشیک وا میاستن!!!
نمی دونم این دوستان بلاگر کی از مرخصی برمیگردن! به هر حال اینجا که مرخصی ندارم من!
امشب باز خواب از سرم پریده و باز به بی خوابی دچار شدم!
دو روز قبل که از سیدنی برگشتم حالم یه کم گرفته بود، رفتم ساحل، یه کمی قدم زدم، اینجا ساحل به مذاق من زیاد خوش نمیاد واسه همین هم بیخیال شدم و برگشتم، اینجا یه جوری مثل رامسر خودمونه فقط یه کم بزرگتر! کوه و دریا خیلی از هم فاصله ندارن! و کوه های قشنگی هم داره.
بعدش رفتم به جای مورد علاقه ی خودم، کتابفروشی! دلم واسه خیابون انقلاب خیلی تنگ میشه،
دنبال هیچ کتاب خاصی نبودم، به طرف طبقه ی تکنولوژی رفتم و چندتا کتاب دیدم که خیلی بهم نچسبید. یه کم گشتم و یه کتاب دیدم تالیف یه آقایی به اسم "بهزاد بورانی" یاد یه دوستی افتادم که وبلاگی بود و نمی دونم الان کجاست؟ ولی امیدوارم هر جا هست موفق باشه.
بعد هم یه سری رفتم استوارت پارک که اولین بار بود می رفتم! جای همچین بدی هم نیست!
دانشجوی ایرانی هم اینجا کم نیست و این برای من یه فرصته که حداقل یه کم حال و هوای ایران رو توی خودم تازه کنم.
دانشجوهای ایرانی اینجا بیشتر توی مقطع دکترا هستند که بیشترشون هم بورسیه هستند، و البته من هنوز با دانشجوهای این مقطع کاری ندارم!!!
و دیگه اینکه تقریبا همه چیز مرتبه غیر از نبودن در ایران!
انگار توی ایران وقتی تعطیلاته همه چیز تعطیل میشه! حتی بلاگر ها هم میرن مرخصی و فقط یه عده به قول معروف واسه کیشیک وا میاستن!!!
نمی دونم این دوستان بلاگر کی از مرخصی برمیگردن! به هر حال اینجا که مرخصی ندارم من!
امشب باز خواب از سرم پریده و باز به بی خوابی دچار شدم!
دو روز قبل که از سیدنی برگشتم حالم یه کم گرفته بود، رفتم ساحل، یه کمی قدم زدم، اینجا ساحل به مذاق من زیاد خوش نمیاد واسه همین هم بیخیال شدم و برگشتم، اینجا یه جوری مثل رامسر خودمونه فقط یه کم بزرگتر! کوه و دریا خیلی از هم فاصله ندارن! و کوه های قشنگی هم داره.
بعدش رفتم به جای مورد علاقه ی خودم، کتابفروشی! دلم واسه خیابون انقلاب خیلی تنگ میشه،
دنبال هیچ کتاب خاصی نبودم، به طرف طبقه ی تکنولوژی رفتم و چندتا کتاب دیدم که خیلی بهم نچسبید. یه کم گشتم و یه کتاب دیدم تالیف یه آقایی به اسم "بهزاد بورانی" یاد یه دوستی افتادم که وبلاگی بود و نمی دونم الان کجاست؟ ولی امیدوارم هر جا هست موفق باشه.
بعد هم یه سری رفتم استوارت پارک که اولین بار بود می رفتم! جای همچین بدی هم نیست!
دانشجوی ایرانی هم اینجا کم نیست و این برای من یه فرصته که حداقل یه کم حال و هوای ایران رو توی خودم تازه کنم.
دانشجوهای ایرانی اینجا بیشتر توی مقطع دکترا هستند که بیشترشون هم بورسیه هستند، و البته من هنوز با دانشجوهای این مقطع کاری ندارم!!!
و دیگه اینکه تقریبا همه چیز مرتبه غیر از نبودن در ایران!
+ نوشته شده در 4 Apr 2010 ساعت توسط کمالوند
|
سلام