سلام

این اولین پستی که توی این بلاگ میزارم.

از اونجایی شروع می کنم که فهمیدم مشروط شدم.

اون روز فکر میکنم سه شنبه بود. رفتم دانشگاه، تقریبا همه ی نمره ها اومده بود غیر دو تا درس ،

توی کوریدور دانشگاه  که رفتم چندتا از بچه ها (حدود 8 تا 10 ) نفر وایستاده بودند .

یکی از اونا که بچه شیراز بود تا منو دید به بقیه گفت (با صدای بلند): آخ آخ ناپلئون اومده به افتخارش...

یکدفعه همه شروع کردن به کف زدن .

من گفتم حالا چی شده؟ یکی از بچه ها که اونم الان دانشجوی فوق هستش گفت تو ناپلئون گروه شدی .

اولش نفهمیدم چی گفت ؛ اما وقتی یه نگاه به برد انداختم دویدم نوشته نام دانشجو: ..........

ریاضی1 :شش و نیم.  فیزیک 1 :ده . خشکم زد .

یه درس رو که قبلا فهمیده بودم افتادم .با این میشد 2تا و این یعنی مشروطی.

داشتم دیوونه میشدم. همه داشتن به من میخندیدن.آخه براشون خیلی عجیب بود .چون توی اولین کلاس که توی دانشگاه با هم بودیم  درس مبانی کامپیوتر بود واستاد که اومد توی کلاس سوابق تحصیلی همه ی دانشجوها دسش بود  واز همه درباره معدل سال آخر دبیرستانشون می پرسید به اضافه پیش دانشگاهی .همه می دونست که اون از همه چی با خبره راستشو می گفتن .معدل همه دورو بر 14 یا 15 یا نهایتا17 بود ولی به من که رسید من گفتم نوزده وسه صدم. به من گفت احسنت تو یکی از بهترینایی منم کلی کیف کردم.

وقتی حالم بدتر شد که فهمیدم ریاضی رو همه قبول شدن و فقط منم که افتادم و اون درس دیگه ای که افتاده بودم همون مبانی کامپیوتر بود که این دیگه داشت خلم میکرد .

دیگه دک وپوزم توی بروبچه های گروه از بین رفته بود و من دیگه اعتباری نداشتم .

 

فک کنم برای این پست دیگه بسه .

تا مطلب بعدی.