خلاصه بعد از مدتي دوري از خانواده و وطن، يه فرصت کوچيک واسم پيش اومد که بتونم اونها رو ببينم.
توي اين مدت کوتاه که تقريبا 60 ساعت شد !!! خيلي کارها کردم
جالب اينه که اصلا احساس خستگي نکردم و به طور باور نکردني فقط حدود 6 ساعت خوابيدم!!
به محض ورود به ايران به شهر خودم ، به خونه ام ، به جايي که براي ديدنش لحظه شماري مي کردم رفتم!
دلم براي همه چيز تنگ شده بود. با دوستانم تماس گرفتم و با اونها حرف زدم.
خيلي از خيابون هاي شهر قزوين رو قدم زدم تا يادم نره که کجا بودم و بزرگ شدم.
چند جا توي قزوين براي من خيلي اهميت دارند. امامزاده حسين، بهشت حسيني ، بوستان ملت ، ميدان شهيد بابايي ، خونه خودم و خونه پدرم . بعد از حدود 4 ماه کوچولوي دوست داشتني و گرمي خانواده ، برادرزادم مهرسا رو ديدم و از اينکه لذت زندگي رو توي من زنده مي کرد لذت مي بردم.
با خواهر هام کلي حرف زدم و با چندتا از دوستانم که واقعا براي من ارزشمند هستند.
وقتي داشتم بعد از اين مدت کوتاه بر ميگشتم به ياد اون موقع ها که مشاور کنکور بودم افتادم و قانون معروف آقاي پروفسور گشلاک !!! "" زمان کمتر - بهره برداري نسبي بهتر!! """
با اينکه فرصتم کم بود تونستم خيلي از کارهايي رو که مي خواستم انجام بدم.
ممنونم از همتون که من رو فراموش نکردين.



